ماسیس به قلم سعیده نعیمی
پارت هفتاد و چهارم :
ظهر در نزدیکی مزرعهای کوچک برای خوردن غذا توقف کردیم. گرداگرد مزرعه را خار و چوب چیده بودند و چند گاو در اطراف آن در حال چریدن بودند. نور خورشید بر زمین میتابید ولی نمیتوانست در مقابل سوز سرما پیروز شود. گرمایش چون غباری در هوا محو میشد. خدمتکاران، آتش برای پخت غذا آماده کردند و دیگهای بزرگ را بر رویش گذاشتند. زینِ نوند را روی گاری گذاشتم و از زیر چشم، ماسیس را دیدم که از ارابه پایی
لطفا صبر کنید...
