پارت چهل و سوم :

وحشت در سکوت عمارت

منتظر بودم. سکوت عمارت، برخلاف سنگینی‌اش، هر لحظه نوید خالی شدن خانه را می‌داد. هر صدای ناله‌ی قرآن یا شیون خفه، نوای رهایی من بود.

ناهار تمام شد و من در اتاق نشستم. صدای درها، پچ‌پچ‌ها و قدم‌هایی که نشانه‌ی آماده شدن برای رفتن به مراسم ختم بودند، از بیرون به گوش می‌رسید. کلید نقره‌ای اتاق خودم که نگارین داده بود تا بتوانم در را باز کنم، توی دستم ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • نگین

    3

    قوام السلطنه! بانودخت اسیر شدی

    ۶ ماه پیش
  • نگین

    0

    خیلی قشنگ بود ممنونم برای این پارت🧡

    ۶ ماه پیش
  • هلیا

    0

    ممنونم ساناز عزیزم😘❤️

    ۶ ماه پیش
  • هلیا

    0

    قوام السلطنه این وسط کم بود

    ۶ ماه پیش
  • هلیا

    0

    عجب پارت هیجانی و زیبایی

    ۶ ماه پیش
  • زهرا z

    1

    وای این دیگه چه پارتی بود قشنگ قلبم امد تو دهنم اووووف خدا به بانو دخت مون کمک کن💯🙏🥺🥺

    ۶ ماه پیش
  • نفس

    0

    وای ترس و هیجان خالص بود

    ۶ ماه پیش
  • عاطی

    2

    قضیه بیخ پیدا کرد که.... خان داداشش توی گند بابای بانودخت ۱۰۰ درصد نقش داره ...من فکرمیکنم خود قمرم میدونه...خب حالا چی میشه!؟ عصای قمر دوباره میاد بالا؟ یا یکی از پسران زیبا ظاهر میشوند...

    ۶ ماه پیش
  • موفرفری

    4

    ایقد هیجان و استرس داش این پارت حس کردم دلم هوری ریخت وقتی قوام اومد بالاسرش

    ۸ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    میدونستم پای جن و روح هم توی این رمان باز شدههههه

    ۱۰ ماه پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    وقتی سعی دارم کلاسیک بنویسم... بانودخت آخرین مجموعه کلاسیکمه...

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    واییی چقدرر هیجانییی شدد پشماامم نهههه

    ۱۰ ماه پیش
  • پرنیا

    1

    پارت فوقق هیجانی 💪مرسی ساناز

    ۱۰ ماه پیش
  • پرنیا

    0

    امیدوارم قوام از کارای زنش خبر نداشته باشه و کمکش کنه 😕 ولی فضول کاریشو نمیتونه توجیه کنه

    ۱۰ ماه پیش
  • پرنیا

    3

    ای آهنگه داره تو کامنت نوشتن هم بمن استرس میده بخدا 😫😫

    ۱۰ ماه پیش
  • پرنیا

    0

    یااااااخدااا دختر تو چقد سرت باد داره آخهههه کجا میری آخه ،من نگران رد پاش روی نمکام 😥😥

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️