پارت صد و چهل و سوم :

*
تنش از خستگی درد می‌کرد و سردش بود. سردرد شدیدی داشت. انگار کسی استخوان‎‌های سر و پیشانی‌اش را لای منگنه گذاشته بود و با تمام قدرت فشار میداد. سر و صدا و شلوغی بی‌پایان بیست متری به سردردش دامن می‌زد. دلش می‌خواست فریاد بکشد و از مردم بخواهد زودتر خیابان‌ها را خلوت کنند. اما انگار این خیابان قرار نبود تا یازده، دوازده شب آرام بگیرد. کلاه بافتش را کمی پایین‌تر کشید تا اگر سرما سی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم

    2

    عطا ترانه رو هم از دست داد هرچند به نظرم ترانه اونقدر عاشق عطانبود وگرنه خیلی زود نمیومد همه چیز رو به باباش بگه

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    ترانه شوکه شد.ولی منم دلم ازش شکست. حق نمیدم عطا رو بسوزونه... معلومه عطا رو بیشتر از ترانه دوست دارم یا نه؟😁

    ۱۰ ماه پیش
  • وفا

    1

    ترانه نباید زودی بدون اینکه خودش قضیه رو بفهمه می رفت دهن لقی می کرد خیلی زود عطا رو قضاوت کرده و پیش خانوادش بد جلوه داده. ولی من راستش میخوام ترانه و عطا بهم نرسند و عطا با یکی دیگه رابطه عاشقانه درست کنه چون اون به مرور زمان رابطه شکل گرفتن عطا و ترانه رو ندیدیم .

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    عزیزمممم. به ترانه هم حق بدین. بچه خیلی شوکه شده.

    ۱۰ ماه پیش
  • فخری

    0

    خیلی برای عطاناراحتم امیدوارم به ترانه برسه.دست گلت درد نکنه عالی بود فاطمه جان قلمت مانا عزیزم 🙏🏻🌹❤

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    امیدوارم. ولی دیگه ترانه‌ست که باید فکراشو بکنه و بیاد دنبال پسرم.🥰

    ۱۰ ماه پیش
  • زهرا z

    0

    الهی بگردم برا دلت عطا و چقدر غم انگیز من همون اول فهمیدم افروزی در کار نیست افروز مرده اگه به حرکات عطا دقت میکردی میفمیدین ممنون فاطمه بانوی خوشقلم 🙏😘❤️

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    قربون نگاه دقیقت🥰🥰

    ۱۰ ماه پیش
  • م.ر

    1

    اولین بار دلم برای یه پسر میسوزه 😅😅

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    😁😁

    ۱۰ ماه پیش
  • م.ر

    1

    به نظرم ترانه زیاده روی کرده این مدت عطا باهاش بد تا نکرد که رفت گفتش🥲🥲

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    موضوع کوچیکی نبود. عطا و ترانه تا مرز عروسی پیش رفتن و ترانه تو این وضعیت می‌فهمه چه خبره.

    ۱۰ ماه پیش
  • زینب

    2

    اگه ترانه بره عطا دیگه نابود میشه. حق داره از دستش ناراحت باشه اما قضاوت به اینکه چرا نگفته رو نه چون قضیه خییییلی وحشتناکی بوده و بعد این همه سال عطا هنوز باهاش کنار نیومده اگه کنار اومده بود که راحت میومد بهت میگفت ترانه.ناراحت باشه اما حق رو به عطا بده و دلگرمی کن تو این قضیه

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    خیلی گفتنش سخته ولی باید به ترانه هم حق داد.

    ۱۰ ماه پیش
  • راز

    0

    بنظر من ترانه هم حق داره بترسه از آیندش عطا همیشه از افروز برای ترانه و خانوادش حرف زده بوده ولی نگفته افروز مرده میتونست بگه ب ترانه ک مادرش مرده ولی مخفی کرده. حالا بماند راز عباد و زجرای افروز .بنظرم حق داره با خانوادش در میون بزاره مشکلش رو

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    بله. کاملا. اگر فردا هر مشکلی پیش بیاد، به تنهایی می‌تونی جوابگو باشه یا تو چشمای خانواده‌ش نگاه کنه؟ نه.

    ۱۰ ماه پیش
  • آمنه

    3

    واقعا ترسم درباره برملا شدن هویت عطا درست بود که چه قضاوتی میشه به خدا عطا گناه داره پارتها عالی

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    طفلک عطا و افروزبی‌گناه😢

    ۱۰ ماه پیش
  • Sedna

    2

    مرسی فاطمه بانو واقعا رمانتون زیباست🌹همه ازمردن افروز ناراحتن منم ناراحتم ولی برای این رمان زیبا وغم انگیز باید افروز مرده بود تا رمان معنی پیدا کنه کارای عطامعنی پیدا کنه و حتی انتقام معنی پیدا کنه خلاصه باید از اول می فهمیدم این رمان قرار نیست بادل ما راه بیاد بلکه قراره یه شاهکارغم انگیزباشه🥹

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    عزیزدلی سدنا جان. مرسی از درکت💋💋💔🥰🥰🥰🥰

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    ❤️❤️❤️واسه این انرزی مثبت.

    ۱۰ ماه پیش
  • پری

    2

    وای ترانه دهن لق. حالا یه مانع بزرگ بین ازدواجشون ایجاد شد

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    💔💔💔

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️