سان آی به قلم عاطفه میرزائی
پارت شصت و نهم :
***
آخرین لیوان آب را داخل کوزه ریخت و آن را دو مرتبه از آب چشمه پر کرد و جرعهجرعه از آب سرد و گوارا نوشید. با برخورد سنگریزهای به کوزهاش لیوان را پایین آورد. نگاهش به مرد جوان غریبهای افتاد که آنسوی جوی آب با چشمان زاغش وقیحانه درحالیکه گوشههای سبیل چخماقیاش را به بالا تاب میداد، نگاهش میکرد. بیاهمیت لیوان را سر جایش گذاشت. کوزه را برداشت و برخاست و به راه افتاد.

لطفا صبر کنید...

تینا
0مثل همیشه عالی😍✨