پارت پنجاه و دوم :

باز نفسش تنگ شد و دلش شور افتاد. آسمان پرده ی سیاهش را پس زده بود و صدای کلاغها در سکوت صبحگاهی پاییزی در صدای جیغِ زنی ادغام شد و مهر تاییدی به دلهره هایش گذاشت. نگاهش به پنجره ای که حالا روشن شده بود ثابت ماند و همان وقت پاهایش لرزید. دوباره صدای جیغ ... و این بار متوالی و پشت سر هم... گیج و سر در گم پشت همان درخت خشک شده بود و فقط به صداها گوش میکرد. نه جرات ورود به خانه داشت و نه توان تماس با ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت فریبا در رمان اگر باران ببارد فریبا
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت بهار در رمان اگر باران ببارد بهار
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
تصویر شخصیت ناهید در رمان اگر باران ببارد ناهید
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!