پارت پنجاه و دوم :

باز نفسش تنگ شد و دلش شور افتاد. آسمان پرده ی سیاهش را پس زده بود و صدای کلاغها در سکوت صبحگاهی پاییزی در صدای جیغِ زنی ادغام شد و مهر تاییدی به دلهره هایش گذاشت. نگاهش به پنجره ای که حالا روشن شده بود ثابت ماند و همان وقت پاهایش لرزید. دوباره صدای جیغ ... و این بار متوالی و پشت سر هم... گیج و سر در گم پشت همان درخت خشک شده بود و فقط به صداها گوش میکرد. نه جرات ورود به خانه داشت و نه توان تماس با ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت فریبا در رمان اگر باران ببارد فریبا
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت بهار در رمان اگر باران ببارد بهار
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
تصویر شخصیت ناهید در رمان اگر باران ببارد ناهید
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    حیف ناهید که اون ایرج رو انتخاب کرد ..حیف

    ۲ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    واقعاً یه انتخاب و یه تصمیم به ظاهر ساده میتونه یه نسلی رو آباد یا ویران کنه

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️