پارت پنجاه و نهم :

یخ کردم. گره انگشتانم شل شد و روی تخت وا رفتم. جوابش ترسناک‌تر از شوخی‌های هومن بود و باورش در مخیله‌ام نمی‌گنجید. خیره به زمین گفتم:
_ حتماً توسکا با دروغ توجیحش کرده که دیوونه‌م!
هما از عصبانیت نفس زد:
_ بس کن! اینقدر خودتو گول نزن! به کوری و کری و خری نزن! زنیکه حتی حاضر نیست بیاد ملاقاتت تا یه نظر ببینه و مطمئن بشه سالمی! میگم گواهی گرفته، می‌فهمی یعنی چی؟ یعنی به اختیار خود

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • پریسا

    0

    وایییییییی رویا جون اصلا این پارتات آدمو روانی میکنه از بس که شاهکار و هیجانی ان.واقعا تو یه لول دیگه ان این پراتات.خیلییی ترسناکن

    ۸ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم. خوشحالم مورد قبولت بود.❤

    ۸ ماه پیش
  • پریسا

    0

    قربونت عزیزم. به من باشه از خدامه هیچوقت رمانت تموم نشه اونقدر که شاهکاره😎💚👌

    ۸ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    همراهی شما باعث خوشحالی و افتخارمه❤

    ۸ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    براش دعا کنید چاپ بشه.

    ۸ ماه پیش
  • پریسا

    0

    ایشالا عزیزم💚💚

    ۸ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    😘❤🌸

    ۸ ماه پیش
  • م

    1

    یعنی بازم هست،فکر کنم درباره هومن باشه،دیگه چی مونده سرش نیومده باشه؟🤔

    ۸ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    پارت بعدی....😎

    ۸ ماه پیش
  • م

    1

    همیشه همینه،اول کارو انجام می ده،بعد فکر وپشیمانی،به نظر منم تنها آدم قابل اعتماد توی زندگیش فقط نویده 😠😮🙏🏻

    ۸ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    نویده نعمته

    ۸ ماه پیش
  • پریسا

    0

    ای خدا حس میکنم قراره چیزای عجیبی راجب هومن ببینم.امیدوارم فقط اون چیزایی که راجبس فکر میکنم درست نباشه.بر آذر خبیث تا ابد لفنت زنیکه افریته.چقدر این بشر پست فطرته

    ۸ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ❤❤❤😘

    ۸ ماه پیش
کپی شد!