لرد تاریکی به قلم حدیث افشارمهر
پارت هشتاد و یک :
فصل پانزدهم
پیدایش
بالای درخت نشسته بودم و از بین شاخه های درخت به سربازانی که مثل یک لشکر به سمت مقصد نامشخصی حرکت می کردند نگاه کردم. ایوا و زین و نیک و لکس جای اشتباهی دنبال آن ها می گشتند و ترجیح دادم این بار خودم در سکوت کامل محکی به خودم بزنم و شانسم را امتحان کنم. عمیقا می دانستم که نباید کاری میکردم تا جان ایزاکین در خطر بیوفتد و صرفا فقط به عنوان یک جاسوسی ساده کار را در پیش
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
یاسمن
1واییییی یعنی لارا بالاخره خون حقیقی رو پیدا میکنه؟؟؟ 🥹
۱۰ ماه پیشصبا
2مشتاقانه منتظر پارت امشبمممممم
۱۰ ماه پیشصبا
1واییییییییییی خدای منن😭😭😭✨️
۱۰ ماه پیشمرضیه
1ممنون حدیث بانوعالی بودلذت بردم .🥰😘😘
۱۰ ماه پیشکلثوم
1حدیث بانوووووو پارت لطفاااااااااآاا🤍💛💜🩵💙💚💕🩷❤️❤️ 🩹❤️ 🔥🧡
۱۰ ماه پیشکلثوم
1دخترای قصه حدیث گلی همه زرنگن موفق میشه ولی امیدوارم جونش از لرد جدا شدو...... بقیه حدسم رونمیگم😅😅
۱۰ ماه پیشاَسماء
1ای وای چه موقعیت حساسی اصلا معلوم نیست قرار چه اتفاقی بیفته میشه لطفا خیلی تو خماری نذاریمون نویسنده جون🤗
۱۰ ماه پیشسوگند
1وای الان چی میشه حدیث جون پارت بده تو رو خدا ممنون بابت پارت
۱۰ ماه پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
امروز کامنتا بالا باشه پارت هدیه داریم
۱۰ ماه پیشثریا
1🌹🌹🌹
۱۰ ماه پیشثریا
1کاش تنها نمی سومدی
۱۰ ماه پیشثریا
1نکن دختر یهوو از پشت بهت حمله میکنه👀
۱۰ ماه پیشلیلی
2حدیث جون واقعا یه پارت بزار دیگهه 😔😭
۱۰ ماه پیشلیلی
2اونم یه پارت خیلی خوببب 👌🏻🍓
۱۰ ماه پیشلیلی
2ما پارت میخوایمممم 😏🌷
۱۰ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

شاپرک
1عالی بود🥰❤️👏👌