پارت چهل و هشتم :

اما هنوز کاملا از پشت سنگ بیرون نیامده بود که دستی بر دهانش نشست و به عقب کشیدش!
_معلومه داری چه غلطی میکنی شازده خانم؟
به محض شنیدن کلمات آرامی که درست کنار گوشش ادا شدند، وحشت همچون ماری سمی در وجودش لولید و معده اش از شدت ترس به هم پیچید. قلبش همچون گنجشکی اسیر تند میتپید و جرات تکان خوردن نداشت. آمده بود تا او را بکشد؟
وقتی مرد ها به قدر کافی دور شدند، دست سیاوش بالاخره از رÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    0

    ای بابا عجب گرفتاری شدن.البته در زمان قدیم راهزن زیاد بوده، مرسی از رمان خوبت نویسنده جان 🙏🏻🌹❤

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    🙏🙏🙏

    ۱۲ ماه پیش
  • zahra

    0

    مرسی عزیزدلم

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    🌹🌹🌹

    ۱۲ ماه پیش
  • هستی

    0

    خدا کنه فقط النگوهاروببرن ولشون کنن

    ۱۲ ماه پیش
  • زهرا z

    0

    ممنون نویسنده توانا 💯💞

    ۱۲ ماه پیش
  • Sedna

    2

    مرسی بانوی عزیز هم پارت وهم آهنگش فوق العاده زیبا بود 🌹🌹🌹

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    😊🥰💝

    ۱۲ ماه پیش
  • سعادت

    3

    تشکر که امروز پارت هدیه دادید ،🌸🌸

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    ❣️❣️❣️

    ۱۲ ماه پیش
  • سهیل۲۹

    1

    وای بغضم گرفت 🥹🥹🥹 این ستمکارا *** هم هستن بی وجدانا

    ۱۲ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    عجب شانسی دارن... هر دفه یه اتفاق میفته واسه شون...

    ۱۲ ماه پیش
  • سعادت

    2

    ای وای یادگاری های پریزاد

    ۱۲ ماه پیش
  • ستاره

    3

    هردم ازاین باغ بری میرسد😨ایناازکجاپیداشون شداون زمان فک نکنم مردم عادی طلاداشته باشن وبراشون درسرنشه،سیاوش همش بدبختی داره مادرمرده😭

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    بله‌ دقیقا. مادر بزرگم تعریف میکرد اون زمان همین راهزن ها چقدر آدم میکشتن! مال ناموس هم حالیشون نبود!

    ۱۲ ماه پیش
  • هیفا

    4

    چه جای حساسی تموم شد اصلان خان دیگی کیه ای بابا ازیه مشکل میرن بیرون دوباره یه مشکل دیگه میشه کاشکی یه پارت دیگه بدین

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    پارت امشبم خودش پارت هدیه بود😅

    ۱۲ ماه پیش
  • هیفا

    3

    🥺🥺🥺نه توروخدا یکی دیگه بقیه هم لایک ونظربدین تا پارتا بیشتربشن😉

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    اگه نظرات بالا باشه چشم

    ۱۲ ماه پیش
  • بانو

    3

    وای چقدر اینا بدبختی دارن همین موند گیر راه زنا بیفتند کاش باز امشب پارت داشته باشیم

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    همین پارت امروز هم خودش پارت هدیه بود چون جمعه ها پارت نداریم کلا🙏☺️

    ۱۲ ماه پیش
  • بانو

    4

    لطفا آخه جای حساسی تموم شده

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    آحه پارت بعدی حساس تر تموم میشه😅

    ۱۲ ماه پیش
  • سحر

    3

    خیلی عالی بود مرسیییییییییی

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    💗💗💗

    ۱۲ ماه پیش
  • هانا

    2

    گیر راه زنا بیفتن بهتر از اینه ک گیر افراد نریمان خان بیفتند مثل همیشه عالی بود

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    مطمئنید؟ من فکر نمیکنم اینطور باشه عزیزم چون راهزنایی که در اون زمان دزدی میکردن از گرگ بیابون بدتر بودن

    ۱۲ ماه پیش
  • راز

    6

    هدیه نداریم بانو؟ی پارت می خونیم دوباره پارت بعدی رو میخوایم

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    بعدی رو بخونید که بدتر میشه اوضاع😅 چون پارت بعدی از اینم حساس تره

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️