پارت سی و سوم :


کمی پا روی گاز نشاندم و سپر به سپر ماشین سیاه رنگ توقف کردم.
بوق نسبتا کشیده ای که زدم، فرانک را متوجهم کرد.
چیز دیگری به آن فرد ناشناس پراند و بعد با سرعت خودش را به من رساند.
-سلام...
جوری در را کوبید و روی صندلی خودش را پرت کرد که حرصی خنده ام گرفت.
-الان دقیقا با کی مشکل داری؟ با اون ماشین جلویی؟ یا در ماشین من؟
-عباس فعلا راه بیفت. حوصله ندارم.
خانم به جای توØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️