پارت بیست :

مایا دستش را روی سنگ مرمر کشید و این بار ضربه‌ها با اعتماد به نفس بیشتری به سنگ نشستند. لبه‌ها صاف‌تر و خطوط دلخواهش دقیق‌تر شدند. صدای چکش روی سنگ، برایش مثل آهنگی بود که ریتم درونی‌اش را هماهنگ می‌کرد. کسری کنارش ایستاده بود و نگاهش پر از تحسین و آرامش بود.
-عالی شد لنا. داری کم‌کم همون استاد قبلی می‌شی!
با لحنی شوخ‌طبع ادامه داد:
-چیزی نمونده که مثل قدیما از من جلو بزنی.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!