پارت بیست و یک :

متعجب و مبهوت جلو رفتم و خودم را میان جمعیتی که جلوی در بودند جا دادم. همه مات و بهت زده به وضعیت پیش آمده نگاه می‌کردند. کسانی که پر دل و جرئت‌تر بودند صدایشان را بلند کرده بودند و یکی دو نفری از عقب و دور از چشم بقیه فیلم می‌گرفتند.
دو مرد بازوهای پسری را گرفته بودند و او را با خود می‌کشیدند؛ اما پسر به شدت در تلاش بود دست‌هایش را آزاد کند و بلند بلند فحش می‌داد و فریاد می‌کشید.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • کارا

    0

    چقدر اقاز مشایخ و سایه در هر حالتی کنار هم ناز نازی هستند

    ۴ هفته پیش
  • کارا

    1

    اقای مشایخ که هیچی حتی یکی هم نیست برامون شیر کاکائو و شکلات تلخ بخره هعیی زندگی

    ۴ هفته پیش
  • کارا

    1

    اون طره ای از موهاش که معمولا روی صورتش میوفته چقدر جذابهه😭

    ۴ هفته پیش
  • وناز

    0

    خب فکر کنم مهداد میگه برسونمت و اینجا آیه رو میبینه خیلی هیجان دارم

    ۱ ماه پیش
  • Mehralen

    4

    آقا من طاعون زده رو قبلا خوندم و هیچی هم نمیتونم بگم اسپویل میشه ولی دیگه طاقت ندارم ببینم چی میشه که اونجوری میشه🫠🫠🫠

    ۳ ماه پیش
  • ⁓A⁓

    3

    یه جا نوشته بود وقتی یه مرد جذاب و موفق میبینم و به جای اینکه بخوام باهاش باشم میخوام "خودش" باشم😔🎀 دقیقا مثل سایه که الگوش شده مشایخ

    ۳ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    دقیقااا

    ۳ ماه پیش
  • ⁓A⁓

    2

    شیرکاکائو و شکلات🍫 چقدر رابطه شون گوگولیههه

    ۳ ماه پیش
  • یاس

    1

    یعنی سایه زیدی چیزی نمیزنه ؟مهداد خو رفت با آیه

    ۴ ماه پیش
  • آوا

    6

    بعد میگی این دو تا دوست هستن آخه نگاه شون کن کجا میخوره دوست باشن آنقدر قشنگن.. مهداد هم که قشنگ دل می بره از ما هعییی یک مهداد هم نداریم برامون شیر کاکائو شکلات بخره😭😂

    ۱۰ ماه پیش
  • Fatemeh

    3

    وای دقیقا من به چشم عاشقان نو شکفته میبینمشون🥲😂

    ۱۰ ماه پیش
  • سارا

    2

    واقعا هیچجوره توی کتم نمیره مهداد عاشق آیه شد

    ۱۰ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    بیچاره یه بار از مغزش استفاده نکرد 🤭😂

    ۱۰ ماه پیش
  • مقتول آوا هستم

    2

    حالا کی میگه عاشقش شده؟ 😔💅 اگر عاشقش بود که....(خودت میدونی😂)

    ۴ ماه پیش
  • نگار

    0

    اینجا سایه بیست سالشه پس آیه چند سالشه !؟

    ۵ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    کنکوریه. ۱۷-۱۸ سال

    ۵ ماه پیش
  • الی

    4

    حس میکنم اینجا دیگه احتمال آشنایی مهداد آیه وجود داره اگه آوا خانم نقشه های دیگه ای نداشته باشند😁😂

    ۱۰ ماه پیش
  • سارا

    2

    جوری که منتظریم ببینیم مهداد و آیه چجوری با هم آشنا میشن😂

    ۱۰ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    و جوری که آشنا شدند:

    ۱۰ ماه پیش
  • مرمریم

    3

    باز این آیه شر به پا کرد؟🫤🙄این سایه هم همش باید جونشو بکنه

    ۱۰ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    کامنت ثابت هر پارت:

    ۱۰ ماه پیش
  • سارا

    0

    دخترتو درستش کن البته که تا زمان حال هم درست بشو نیست😂

    ۱۰ ماه پیش
  • اکرم بانو

    5

    البته از شیرینی دادنش معلومه که الان میگه نهایتا بتونم یه بلیط اتوبوس واست بگیرم😂😂😂

    ۱۰ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    وای این خیلی خوب بود😂😂

    ۱۰ ماه پیش
  • سارا

    0

    نباید میخندیدم😂😂😂

    ۱۰ ماه پیش
  • سارا

    2

    خود سایه هم فهمید رابطش با مهداد پیشرفت کرده😁

    ۱۰ ماه پیش
  • ...

    0

    من رو به آیه: باز شروع شد باااز شروع شد. سال کنکورت ماشالا همه اتفاقی افتاد برات

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!