بوسه های تب دار به قلم محبوبه لطیفی
پارت چهارده :
گاهی عصرها مادربزرگ را برای گردش به جنگل میبرم. سعی میکنم قبل از اینکه وارد اتاق شوم چهرهام را مانند همیشه خندان کنم تا مادربزرگ متوجه اوضاع به وجود آمده نشود.
از همه مهمتر باید فکری به حال اوضاع کاری خود بکنم و احتمال را بدهم که مهندس بزرگمهر مرا اخراج کند در این صورت من باید دنبال کار دیگری باشم و در نهایت چند صباحی را مجدد به سمت قبرستان برویم و آنجا زندگی کنیم.
لطفا صبر کنید...

ساناز
2🩶💜🤎🧡💚🩵💙🤍❤️💛