بوسه های تب دار به قلم محبوبه لطیفی
پارت سیزده :
وارد اتاقم میشوم و در حالی که یادم رفته پوشهای که باید برمیداشتم را بیاورم، بلاتکلیف در جایم میخکوب میشوم.
- این همه وقت کجا موندی؟
آقای حسینی منتظر و با نگاهی که مشخص است فکر میکند که من تمام مدت دنبال پیچاندن کارم بودم منتظر پاسخ است. هرچه در ذهنم میگردم پاسخی پیدا نمیکنم که به آقای حسینی بدهم. قرار بود من فقط بروم و آن پوشه را بردارم و بیاورم نهایت ده دقیقه ب
مطالعهی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

ساناز
2💛❤️🤍💙🩵💚🧡🤎💜🩶