پارت سوم :

از این همه بی‌ادبی او تعجب نمی‌کنم. او در نزد من یک قاتل است و من می‌دانم که هر کاری از دست او برمی‌آید.
- پس بفرمایین درو باز کنین تا من بتونم از اینجا بیرون برم.
در را که باز می‌کند نفس عمیقی می‌کشم و تازه می‌فهمم که چقدر استرس دارم. همین که می‌خواهم به سمت در ورودی بروم، مانتو مرا می‌گیرد و مرا به سمت خود می‌کشد.
- کجا؟
اخم‌هایم را مجدد در هم می‌کشم و با لحنی بسیار عصبانی به او می‌گویم.
- دارم برمی‌گردم سر کارم معلومه دیگه.
- اونو که حتماً باید برگردی اما اولش باید به من جواب بدی ببینم که اینجا چه غلطی می‌کردی.
سعی می‌کنم که بر خودم مسلط باشم. من به این کار احتیاج دارم و باید بتوانم خرج مادربزرگم را بدهم. مادربزرگی که اکنون مریض است و نیاز مبرم به پول داریم.
- خود شما باید بگید که توی اتاق ریاست چیکار داشتین. من اومده بودم یک پرونده رو بردارم تا به کارا رسیدگی کنم.
- کارمند کدوم قسمتی؟
به چشمان منتظرش نگاه می‌کنم و قسم می‌خورم که علاوه بر اینکه اسمم را می‌داند، محل کارم را نیز می‌داند. مگر می‌شود که مدیر داخلی باشی و ندانی چه کارمندی در چه قسمتی کار می‌کند.
- حسابداری.
- مگه آقای حسینی مسئول حسابداری نیست؟ چرا خودش نیومد پرونده رو ببره؟ معمولا اگر چیزی قرار باشه از اتاق ریاست برداشته بشه خود مسئول بخش باید بیاد ببره نه اینکه کارمند دیگه‌ای رو بفرسته.
اگر این آدم یک درصد از آقای حسینی شناخت داشته باشد، نباید این سوال را بپرسد.
- بار اولم که نبود. همیشه برای انجام کارهای خارج از بخش حسابداری من رو می‌فرسته. البته من تا الان فکر می‌کردم که جزئی از وظایف من هست. نباید میومدم؟

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • ساناز

    2

    🩵🤎🧡💜💛❤️🤍💚💙🩶

    ۹ ماه پیش
کپی شد!