پارت چهل :

لحظه ای بعد پس از کلی کلنجار رفتن با خود، بالاخره دلش را به دریا زد و در حالی که چشم هایش را از شدت خجالت بر هم میفشرد دست برد زیر صورت سیاوش؛ سپس کاسه را به لب هایش نزدیک کرد و قدری آب به او نوشاند.
زمانی که کارش تمام شد، کف دستش از حرارت تن تبدار چوپان آتش گرفته بود و قلبش میخواست از سینه اش بیرون بزند. انگار که به جای دستش، قلبش صورت این مرد را لمس کرده بود که این چنین بیتابی میکرد!

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • برکه

    1

    پریزاد غصه ها برای سیاوش انچنان رویایی نشد

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    💔

    ۱۲ ماه پیش
  • مرضیه

    1

    یه روزخوش به این دوتانیومده بخدا😢

    ۱۲ ماه پیش
  • راز

    1

    عالی بود بانو.

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    🙏🥰💖

    ۱۲ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    تازه اومدیم نفس راحت بکشیم سیاوش بهترشد... راستی علت این رفتارش چیه زیرلب باخودش حرف میزنه...

    ۱۲ ماه پیش
  • راز

    1

    گذشتش دلیل جنونشه و مرگ مادرش

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    درسته👌

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    در ادامه متوجه میشیم☺️

    ۱۲ ماه پیش
  • زهرا z

    1

    وایی حلا چی میشه حسم میگه اتفاق بدی برا پری افتاده ،🥺 ممنون نویسنده جونم قلمت مانا 💯🙏🥰

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    🌺♥️🌺

    ۱۲ ماه پیش
  • سوگند

    1

    ممنونم بابت پارت هدیه واقعا قلمتون حرف نداره بانو جان 🥰😘

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    ممنون سوگند جان❣️

    ۱۲ ماه پیش
  • شهد

    1

    درود بر نویسنده عزیز قلم تون مانا داستان را خیلی دوست دارم بسیار جذاب و روان بیان شده

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    خوشحالم که خواننده های خوبی مثل شما دنبال کننده رمانم هستید🌷

    ۱۲ ماه پیش
  • راز

    1

    اِ پری بانو کجا رفته؟ نگران شدیم بانو پری

    ۱۲ ماه پیش
  • هستی

    1

    حالا چی میشه نکنه اتفاق بدی افتاده باشه

    ۱۲ ماه پیش
  • سهیل۲۹

    4

    هم پارت عاااالی بود هم آهنگش🥲🥲 امیدوارم اتفاق بدی برای پریزاد نیوفته باشه

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    زیاد امیدوار نباشید☺️

    ۱۲ ماه پیش
  • آمنه

    5

    بانو کجایی الان ما شدیم سیاوش وشما پریزاد و پارت هم آبی هست که پری رفت بیاره دنبال شما بگردیم و از شما کاسه آب طلب کنیم بخشنده هستید یا خیلی از ما دور هستین پارت عالی

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    😅چه تشبیهات زیبایی. لذت بردم از نظر جالبتون عزیزم😂

    ۱۲ ماه پیش
  • سعادت

    6

    وای چرا همچنین میشه تا یه چیزی درست میشه دوباره یه اتفاق دیگه

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️