از عمق شب به قلم فاطمه اصغری
پارت صد و سی و ششم :
ترانه نفس بلندی کشید. ضربان قلب خودش هم بالا رفته بود. اما ترس از نتیجهی این جنگ، به او جسارت جلو رفتن داد. میترسید قلب عطا از شدت خشم بایستد. بازویش را چسبید و سعی کرد او را کمی عقب بکشد.
- عطا ولش کن. الان سکته میکنی.
تمام توجه عطا به عباد بود. آنقدر که حتی یادش رفته بود ترانه کنارش است. دست او را پس زد تا دوباره به سمت عباد یورش ببرد.
- نامردم اگه گردنتو نشکنم. نمیذارم زنده
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
طفلی افروز😢
۸ ماه پیشپرنیا
1اون زیرزمین قفل چی داشت داخلش ؟ ممکنه جنون گرفته باشه یا.. ولی عطا اونو اونجا تنها نمیذاره بره تا چند روز نمیدونم😔
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
نه عزیزم.
۱۰ ماه پیشپرنیا
5واقعا انتظار ندارم افروز نباشع ،ما همش به امید وجود افروز داریم رمان رو ادامه میدیم واقعا قشنگی و جذابیت این داستان به اینه افروز حمایت و انتقام افروزو ببینه
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
افروز نیست که این لحطات رو ببینه و فرصت عاشقی رو به سردار بده😢
۱۰ ماه پیشفاطیما
5ولی من دلم میخواد افروز زنده باشه و حمایت های شیرین عطا رو ببینه🥲و همین طور خوشبختیش رو🥲 و رسیدن سردار به افروز رو🥲چقدر دلم میخواد برگردیم به اون زمان که هرشب هرشب پارت داشتیم🥲
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
تقریبا بازم برگشتیم به همون روزا.💋💋
۱۰ ماه پیشمحیا
5عطا چند سال داشته که افروز مرده واینکه با این همه سروصدا ورفت وامد چرا حمید نیومد تو کمک اون پیرخرفت؟؟؟
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
افروز سه ساله که فوت شده و عباد گرگ به خیالش هنوزم حریف یه دختربچهست.
۱۰ ماه پیشپری مامان دخی
3فاطمه جان من چندبار پرسیدم افروز زندس و شماگفتی بله. خواهش میکنم زیر حرفت نزن من همه این رمانا خوندم به امید اینکه افروز زنده باشه و یه ۷ آروما درکناد سردار تجربه کنه.ممنون از قلمت . نخسته🥰
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
عزیزجان من که نگفتم زندهست.گفتم به افروز هم میرسیم. کاش میشد یه جوری زنده بمونه. ولی اگربود که بعضی مسایل حل نمیشد.
۱۰ ماه پیشمریم
2ای خدا بمیرم برا عطا چقدر دلم شکست براش بمیرم برا تنهاییش نمیدونم چه بلایی سر افروز اومده که فقط روسریش مونده
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😢😢😢😢
۱۰ ماه پیشآمنه
3ای وای من به خاطره افروزی که با چشم بزرگ شدن پسرش را ندید و این روز که عبادی که به او *** کرده را چطور زیر دست پسرش به خاطرش ندید میدونستم افروزی نیست اما دل عطا مادری چون افروز رو همیشه در کنارش حس میکنه با خیال اون وانتقام او بزرگ شده ای کاش افروز زنده بود حداقل سردار رو میدید پارت عالی
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
آخ که اگر زنده بود، انگار به سردار یه زندگی دوباره میدادن.
۱۰ ماه پیشنرگس
3افروزاز افسردگی شدید قدرت حرکت شو از دست داده الان هم تواون زیرزمین که درش قفل به نظرمن
۱۱ ماه پیشهدی
3نه محاله عطا افروز رو تو زیرزمین بذاره و در رو هم قفل کنه محالتر از محاله
۱۱ ماه پیشنرگس
1پس افروز مرده که الان عطا اومده سراغ عبادتاازش پول بگیره چون تاوقتی افروززند ه باشه اجازه نمیدادبهش
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
بله. چون افروز نمیخواست به خاطر عباد شری به راه بیفته. اما عطا باید پوست عباد رو بکنه.
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
بله. محاله. افروز عزیزترین کس واسه عطاست.❤️
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😢😢😢
۱۰ ماه پیشSedna
2واقعاً غم انگیز بود 🥺🥺🥺امروزه مرده وعطااین همه مدت بالباساش حرف میزده😭😭
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😢😢😢😢
۱۰ ماه پیشزهرا z
0اخ از دل عطا اخ از افروز بیچاره خدا لعنتت کنه عباد اخه چرا را باید الان تموم شه تو رو خدا یه پارت هدیه بده نویسنده توانا 💯💞🙏🥺
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
عزیزم دیگه تعداد پارتا داره زیاد میشه.❤️
۱۰ ماه پیشسوگند
1نه لطفا افروز زنده باشه
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😢😢😢
۱۰ ماه پیشفاطیما
5ای وای من نه نمیخوام باور کنم افروز نیست😪
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😢😢😢
۱۰ ماه پیشفاطمه ❤️
9چرا آخه الان جای حساسش تموم شد 😭 افروز زنده باشه لطفاً 😭اینجوری با احساسات ما بازی نکن وگرنه ازاین به بعد بیشتر از افروز باید برای تنهایی عطا دل بسوزونیم🥺می دونم اینقدر بدجنس نیستی که افروز رو بکشی ما رو هم توی خماری بزاری پلیز💜🌟💜🌟
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
افروزم اگر زنده بود، باز هم سعی میکرد جلوی شر رو بگیره. طفلک رفت که داغش به دل سردار بمونه.😢
۱۰ ماه پیشراز
1گفتم افروز مرده ک نمیاد ظاهر بشه
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😢😢😢
۱۰ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

سهیل۲۹
1وااای خدایا یعنی افروز نیستن رفته یا مرده؟؟؟ 🥹🥹🥹🥹