پارت صد و سی و ششم :

ترانه نفس بلندی کشید. ضربان قلب خودش هم بالا رفته بود. اما ترس از نتیجه‌ی این جنگ، به او جسارت جلو رفتن داد. می‌ترسید قلب عطا از شدت خشم بایستد. بازویش را چسبید و سعی کرد او را کمی عقب بکشد.
- عطا ولش کن. الان سکته می‌کنی.
تمام توجه عطا به عباد بود. آنقدر که حتی یادش رفته بود ترانه کنارش است. دست او را پس زد تا دوباره به سمت عباد یورش ببرد.
- نامردم اگه گردنتو نشکنم. نمی‌ذارم زنده

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سهیل۲۹

    1

    وااای خدایا یعنی افروز نیستن رفته یا مرده؟؟؟ 🥹🥹🥹🥹

    ۹ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    طفلی افروز😢

    ۸ ماه پیش
  • پرنیا

    1

    اون زیرزمین قفل چی داشت داخلش ؟ ممکنه جنون گرفته باشه یا.. ولی عطا اونو اونجا تنها نمیذاره بره تا چند روز نمیدونم😔

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    نه عزیزم.

    ۱۰ ماه پیش
  • پرنیا

    5

    واقعا انتظار ندارم افروز نباشع ،ما همش به امید وجود افروز داریم رمان رو ادامه میدیم واقعا قشنگی و جذابیت این داستان به اینه افروز حمایت و انتقام افروزو ببینه

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    افروز نیست که این لحطات رو ببینه و فرصت عاشقی رو به سردار بده😢

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطیما

    5

    ولی من دلم میخواد افروز زنده باشه و حمایت های شیرین عطا رو ببینه🥲و همین طور خوشبختیش رو🥲 و رسیدن سردار به افروز رو🥲چقدر دلم میخواد برگردیم به اون زمان که هرشب هرشب پارت داشتیم🥲

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    تقریبا بازم برگشتیم به همون روزا.💋💋

    ۱۰ ماه پیش
  • محیا

    5

    عطا چند سال داشته که افروز مرده واینکه با این همه سروصدا ورفت وامد چرا حمید نیومد تو کمک اون پیرخرفت؟؟؟

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    افروز سه ساله که فوت شده و عباد گرگ به خیالش هنوزم حریف یه دختربچه‌ست.

    ۱۰ ماه پیش
  • پری مامان دخی

    3

    فاطمه جان من چندبار پرسیدم افروز زندس و شماگفتی بله. خواهش میکنم زیر حرفت نزن من همه این رمانا خوندم به امید اینکه افروز زنده باشه و یه ۷ آروما درکناد سردار تجربه کنه.ممنون از قلمت . نخسته🥰

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    عزیزجان من که نگفتم زنده‌ست.گفتم به افروز هم میرسیم. کاش میشد یه جوری زنده بمونه. ولی اگربود که بعضی مسایل حل نمیشد.

    ۱۰ ماه پیش
  • مریم

    2

    ای خدا بمیرم برا عطا چقدر دلم شکست براش بمیرم برا تنهاییش نمیدونم چه بلایی سر افروز اومده که فقط روسریش مونده

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    😢😢😢😢

    ۱۰ ماه پیش
  • آمنه

    3

    ای وای من به خاطره افروزی که با چشم بزرگ شدن پسرش را ندید و این روز که عبادی که به او *** کرده را چطور زیر دست پسرش به خاطرش ندید میدونستم افروزی نیست اما دل عطا مادری چون افروز رو همیشه در کنارش حس میکنه با خیال اون وانتقام او بزرگ شده ای کاش افروز زنده بود حداقل سردار رو میدید پارت عالی

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    آخ که اگر زنده بود، انگار به سردار یه زندگی دوباره میدادن.

    ۱۰ ماه پیش
  • نرگس

    3

    افروزاز افسردگی شدید قدرت حرکت شو از دست داده الان هم تواون زیرزمین که درش قفل به نظرمن

    ۱۱ ماه پیش
  • هدی

    3

    نه محاله عطا افروز رو تو زیرزمین بذاره و در رو هم قفل کنه محالتر از محاله

    ۱۱ ماه پیش
  • نرگس

    1

    پس افروز مرده که الان عطا اومده سراغ عبادتاازش پول بگیره چون تاوقتی افروززند ه باشه اجازه نمیدادبهش

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    بله. چون افروز نمیخواست به خاطر عباد شری به راه بیفته. اما عطا باید پوست عباد رو بکنه.

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    بله. محاله. افروز عزیزترین کس واسه عطاست.❤️

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    😢😢😢

    ۱۰ ماه پیش
  • Sedna

    2

    واقعاً غم انگیز بود 🥺🥺🥺امروزه مرده وعطااین همه مدت بالباساش حرف میزده😭😭

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    😢😢😢😢

    ۱۰ ماه پیش
  • زهرا z

    0

    اخ از دل عطا اخ از افروز بیچاره خدا لعنتت کنه عباد اخه چرا را باید الان تموم شه تو رو خدا یه پارت هدیه بده نویسنده توانا 💯💞🙏🥺

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    عزیزم دیگه تعداد پارتا داره زیاد میشه.❤️

    ۱۰ ماه پیش
  • سوگند

    1

    نه لطفا افروز زنده باشه

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    😢😢😢

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطیما

    5

    ای وای من نه نمیخوام باور کنم افروز نیست😪

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    😢😢😢

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه ❤️

    9

    چرا آخه الان جای حساسش تموم شد 😭 افروز زنده باشه لطفاً 😭اینجوری با احساسات ما بازی نکن وگرنه ازاین به بعد بیشتر از افروز باید برای تنهایی عطا دل بسوزونیم🥺می دونم اینقدر بدجنس نیستی که افروز رو بکشی ما رو هم توی خماری بزاری پلیز💜🌟💜🌟

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    افروزم اگر زنده بود، باز هم سعی می‌کرد جلوی شر رو بگیره. طفلک رفت که داغش به دل سردار بمونه.😢

    ۱۰ ماه پیش
  • راز

    1

    گفتم افروز مرده ک نمیاد ظاهر بشه

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    😢😢😢

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️