آلوده به ابلیس به قلم آوا موسوی
پارت پنجاه و سوم :
با حرص و تمسخر هه بلندی گفتم و او گامی به عقب برداشت و در حالی که روی پاشنه پا عقبعقب میرفت، ادامه داد:
_ اگه خواستی بدونی، میتونی برای شام دعوتم کنی.
و بعد دندانهایش از میان لبهایش نمایان شدند.
با سر انگشت روی ابرویم کشیدم و سر تکان دادم. دستم به جایی بند نبود و به نظر میرسید با لجبازی فقط شانس خودم را از دست میدهم.
برای آنکه بفهمم اطرافم چهخبر است، به او نیاز Ø
مطالعهی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
ترنم
0من گفتم حس بدی دارم؟الان نظرم عوض شد بنظرم خیلی گوگولی و کیوته فک نکنم شخصیت اصلی باشه میخوره ی دوست بامزه باشه برا تارا
۲ ماه پیشترنم
0یه وقت آقای دستکشی غیرتی نشه که چرا ستاره اش اومده پیش یه مرد غریبه؟
۲ ماه پیشترنم
0ولی جدی تارا جیگر میگر دورش زیاده ها،ما باهاشون حال میکنیم ولی خودش نه😂😔
۲ ماه پیشترنم
0وای پشمام،هر پارتت شوک آوره آخرش میخوای ما رو سکته بدی😭
۲ ماه پیشیلدا
2این تارا تو زندگیش از هرچی شانس نداشت خدا هرچی کراش بود ریخت دورش جبران شه😑
۵ ماه پیشزن آهی
3درسته تارا با کاراش خیلی جاها گند زده به همه چیز ولی برکت جیگرای دور و برش مشالا از موهای من زیاد تره 😂😭
۵ ماه پیشنبات
0وای اینجاهارو یادم رفته بود پس ستاره ای که بهش میگه از اینجا اومده. به تارا مانستر میده ولی به اریک نما نداد😂 الان که دارم دوباره میخونم چقدر نکته های جدیدی کشف کردم
۵ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
واقعا برای هرکسی واجبه یبار این دوتا فصلو با هم بخونه😂 اینقدرررر کد داره که نگو.
۵ ماه پیشHamraz
3وای از این پسره خیلی خوشم میاد؛با دستکشی اصلا حال نمیکنم
۶ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
منمممم
۶ ماه پیشفن همه
7نههههه😭😭😭 فقط شیپ مرد ماسک داروتارا
۷ ماه پیشZoha
1منم نمیدونم چرا.. ولی دستکشی یا همون ماسک داره رو بیشتر با تارا شیپ میکنم ولی خب متاسفانه از استوریای آوا جون معلومه که این پسره پارتنرشه😔❤️✨️✨️
۶ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
یادته اولا میگفتی سایه و مهداد به هم نمیان؟ اینم همون طور😔😂
۶ ماه پیشZoha
1هیقققق اوایل اصلا و ابدا با شیپ سایه و مهداد موافق نبودم اما قلمت کاری کرد که با دیدنشون اکلیلی شم🤧😭✨️🥲✨️❤️
۶ ماه پیشنفس
0پارت شیرینی بود ممنون عزیزم
۷ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
💜💜
۷ ماه پیشmacani
2میدونستم اینطوری میشه😎
۷ ماه پیشبهارم
0چراا من حس میکنم این پسره و تارا ی ربطی به هم دارن انگار خواهر برادر یا فامیلا مثلا پدرشون میتونه سوئدی باشه ولی مادره ایرانیه و سر یکی از مسائل شغلیه باباهه مجبور شدن تارا رو ولکنن
۷ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
بعیدم نیست
۷ ماه پیشHln
1خیلی از پسره خوشم اومده تا اینجاا
۷ ماه پیشاسپایدرمن
0نکنه این پسر اصلی داستان باشه ای بابا گیج شدم هم ممکنه این باشه هم نیکان هم اون مرد ماسک دارهه🤦🏻 ♀️🤣🤣🤣🤣
۷ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
برکت زیاده
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Yana
1میدونستم فارسی بلده اصن مرموز میزنه