غم بار به قلم فاطمه سیاوشی
پارت بیست و چهارم :
سکوت بعد از رفتن سپهر، سکوتی بود که نفس را میبُرید. مثل پردهای ضخیم از هوا، میان من و جهان قرار گرفته بود. همهچیز هنوز سرِ جایش بود، اما انگار هیچچیز دیگر زنده نبود. فنجان روی میز، پتو روی مبل، کتاب نیمهخوانده کنار تخت—همه چیز همان بود، فقط حضور او کم بود؛ و همین نبودن، تمام اشیا را بیمعنا کرده بود.
من نمیتوانستم انکار کنم که دچار یک نوع خلسهٔ تکراریام: هر جا میروم، او
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

صدف
0عالی بود مثل همیشه فاطمه جونم،من عقب موندم از پارت ها ولی دارم خودمو میرسونم🥰😍