غم بار به قلم فاطمه سیاوشی
پارت بیست و سوم :
پازل، حکایتِ عجیبی است. نه مجموعهای از قطعاتِ کامل، بلکه تکههایی شکسته که هر کدام، لبههایِ تیز و گوشههایی مبهم دارند. گویی زندگی در اوجِ زیبایی، ناگهان منفجر شده و تصویر را بر زمین ریخته است. ما ساعتها خیره میشویم به این درهمریختگی، و فکر میکنیم که دیگر هیچگاه آن تصویرِ بزرگِ اول، شکل نخواهد گرفت. اما جادویِ پازل در آن است که ما را وادار به صبر میکند؛ وادار میکند تا با
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

ارزو
0رمان خوبیه ولی چرا اینجوریه مگه ترانه ترس از لمس نداشت اما هم خواهرشو وقتی حالش بد بود بغل کرد هم شیرین و سپهر دست رو شونه ش میذارن اولا اسم هوو ترانه مگه راحله نبود الان شده ملیحه؟