پارت بیست و سوم :

پازل، حکایتِ عجیبی است. نه مجموعه‌ای از قطعاتِ کامل، بلکه تکه‌هایی شکسته که هر کدام، لبه‌هایِ تیز و گوشه‌هایی مبهم دارند. گویی زندگی در اوجِ زیبایی، ناگهان منفجر شده و تصویر را بر زمین ریخته است. ما ساعت‌ها خیره می‌شویم به این درهم‌ریختگی، و فکر می‌کنیم که دیگر هیچ‌گاه آن تصویرِ بزرگِ اول، شکل نخواهد گرفت. اما جادویِ پازل در آن است که ما را وادار به صبر می‌کند؛ وادار می‌کند تا با

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ارزو

    0

    رمان خوبیه ولی چرا اینجوریه مگه ترانه ترس از لمس نداشت اما هم خواهرشو وقتی حالش بد بود بغل کرد هم شیرین و سپهر دست رو شونه ش میذارن اولا اسم هوو ترانه مگه راحله نبود الان شده ملیحه؟

    ۴ ماه پیش
  • زهرا

    0

    زیبا بود ممنون ازت ❤️ کاش حداقل ترانه دیگه سراغ سپهر رو نگیره ،، از هرچیزی که اسمی از مهدی داره بدم میاد

    ۱۰ ماه پیش
  • راز

    2

    عالی بود خسته نباشید بیشتر پارت بزارین اگه امکان داره

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!