پارت صد و ده :
اما در دل آوید، طوفانی از نگرانی و ترس میگذشت؛ او نمیدانست باید چه کند. آیا باید به این وضعیت ادامه دهند یا راهی برای فرار از این گرداب پیدا کنند؟ هر دو در چنگال احساسات متضاد گرفتار بودند؛ عشق و ترس، امید و ناامیدی. اما چیزی که مسلم بود این بود که هیچکدام نمیخواستند از هم دور شوند.
پرتو که در چنگال درد، مانند پرندهای زخمی به خود میپیچید، اشکهایش را آهسته با لباس آوید پاک ک
این پارت به قلم زهرا رمضانی (هور) نگاشته شده است و مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
از حسادت ادم هرکاری میکنه. بخاطر پول
۲ هفته پیشزیبا
0آوید بالاخره داره کم کم دلشو به پرتو میبازهه
۲ هفته پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
خیلی وقته باخته
۲ هفته پیششبنم
1خسته نباشید عالی بود داستانی پراز اظطراب وتنش کاسه چه کنم واقعا چی میشه ازدواج واقعی میکنند ووواقعی حامله میشه یا پرتو حقیقت رو به پدرش میگه
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
فدات بشم من... میریم ببینیم چی میشه
۱ سال پیشمحرابی
2ممنونم زیبا و دلنشین. آفرین آوید داره کم کم راه میفته.
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
سلامت باشی.... دقیقا
۱ سال پیشآمنه
2ممنون بانو عالیه عالی بود
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
فدات عزیزم.
۱ سال پیشایسان
1😌خوب اوید تو حدودی هوای پرتو رو داره
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
خوشبختانه
۱ سال پیشم
1اگه اون عسل عفریتست دنبالشون راه میفته ببینه کجا میرن 😠🙏🏻🧡
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
والا
۱ سال پیشLeila
1هیچی دگ ایندفعه فک کنم پرتو واقعنی باردار بشه بو عاشقیو دلبستگی میاد 😊 خسته نباشین عزیزان عالی بود🙏⚘️
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
فکررر نکنم.
۱ سال پیشنرگس
1وای چه وضعیتییییییی
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
حسابی قاراش میشه
۱ سال پیشم.ر
1ایندفعه شانس بیارن بعد میخوان چیکار کنن😃
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
یه خاک جدید باید بر سر بریزن.
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فاطمه
1بر فرض بزاریم واقعا پرتو حامله بود اونوقت چی میشد چرا باید از سر خودخواهی کسی دست به همچنین کاری بزنه ؟آوید دیگه عاشق پرتو شده خدا رو شکر