اگر باران ببارد به قلم ویدا چراغیان
پارت پنجاه :
دوازده ساله بود، شاید کمی بیشتر یا کمتر، که برای فرار از جنجالهای همیشگی ایرج و ناهید که منجر به قهرهای طولانی و فضای سرد و بی روح خانه میشد به اتاقش پناه میبرد و با قیچی خیاطی ناهید روی دستش خط میکشید، خط میکشید، خط میکشید... وجودش پر از درد میشد و قلبش تیر میکشید. آنقدر که رد خراشهای خون آلود قیچی روی دستش سرخ شده و گوشت اضافه آورده بود. انگار آن روزها برای تخلیه ی احساسات ضد و نقیض و غیر Ù

لطفا صبر کنید...

شادان
0واای بهار داره با خودش چیکار میکنه 😭😭