پارت چهل و چهارم :

ایرج حرف باران را زود برید:

- سخت برای همه‌س. مگه کنکور فقط مال این یه نفر بوده؟ اما فقط این یه نفره که هر لحظه تو فکر اون سامان بی‌همه‌چیز بوده. وگرنه چرا باید رتبه ش اینقدر پایین بشه؟
ناهید با یک سینی شربت گلاب از آشپزخانه بیرون آمد. با قاشق بلندی که داخل لیوان بود شربتها را هم میزد و صدای جرینگ جرینگ برخورد قاشق به لیوان دل بهار را آشوب میکرد. درست مثل این که یک مشت میخ توی سØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت فریبا در رمان اگر باران ببارد فریبا
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت بهار در رمان اگر باران ببارد بهار
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
تصویر شخصیت ناهید در رمان اگر باران ببارد ناهید
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    کاش خبر بچه دار شدنش همه جا پخش میشد بلکه یکم میفهمید همچین آدم خوش آوازه ای هم نیست.. مردک خیانتکار ..

    ۲ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    شایدم بشه 😁

    ۲ ماه پیش
  • شادان

    0

    آخ دلم برای سامان چقد سوخت.. چقد ایرج نامرده .. اینقد دلم میخواد کارما بزنه به کمر این ایرج خواخواه

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️