اگر باران ببارد به قلم ویدا چراغیان
پارت چهل و چهارم :
ایرج حرف باران را زود برید:
- سخت برای همهس. مگه کنکور فقط مال این یه نفر بوده؟ اما فقط این یه نفره که هر لحظه تو فکر اون سامان بیهمهچیز بوده. وگرنه چرا باید رتبه ش اینقدر پایین بشه؟
ناهید با یک سینی شربت گلاب از آشپزخانه بیرون آمد. با قاشق بلندی که داخل لیوان بود شربتها را هم میزد و صدای جرینگ جرینگ برخورد قاشق به لیوان دل بهار را آشوب میکرد. درست مثل این که یک مشت میخ توی سØ
مطالعهی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

شادان
0کاش خبر بچه دار شدنش همه جا پخش میشد بلکه یکم میفهمید همچین آدم خوش آوازه ای هم نیست.. مردک خیانتکار ..