پارت چهارده :

وقتی سر صحنه رسیدیم متوجه شدم چند نفر از دانشجوها و پرستارها جلوی اتاق یک بیمار پارانوئید، جمع شده‌اند.

از داخل اتاق صدای جیغ و سر و صدا به گوش می‌رسید و من از میان همه ی آن ها فقط توانستم صدای نیلوفر را تشخیص دهم که داشت با یکی دعوا می کرد.

کامران تلاش کرد همه را متفرق کند و در همین لحظه سروکله سرپرستار بخش هم پیدایش شد که از فاصله دور می شد نگرانی را در چشم‌هایش دید و اØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    0

    ممنونم از نویسنده عزیز دست گلت درد نکنه قلمت مانا عزیزم ❤🌹🙏🏻

    ۱۱ ماه پیش
  • سانازم

    1

    الان من درست فهمیدم؟؟؟؟ نازنین شاگرد همایونفره که با حیا و دوستاش که شاگردای شهریار هستن رابطشون بده؟؟ شهریار هم پدر نیایش دوست حیا بوده که نیایشم فوت شده؟؟؟؟

    ۱۱ ماه پیش
  • حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان

    👏👏👏

    ۱۱ ماه پیش
  • سانازم

    0

    بعد الان دوستای حیا میخوان جلوی نازنینو بگیرن واسه خاطر اینکه فکر میکنن از طرف همایونفر اومده که علیه شهریار توطئه کنه؟؟؟

    ۱۱ ماه پیش
  • حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان

    👌👌

    ۱۱ ماه پیش
  • دختر بهار

    3

    از اولش هم از کارهای این نیلوفر معلوم بود خیلی پر دردسره🤣🤣همش میفرستادنش واسه تحقیق و جاسوسی🤣🤣🤣🤣 این دختر جدیده نازنین افخمم که حدس میزنم شخصیت منفی باشه چون قسمت های قبلی نیلوفر خیلی سرش حرص میخورد

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️