بازگشت دوباره به قلم حمیده جاهدین محمدی
پارت چهارده :
وقتی سر صحنه رسیدیم متوجه شدم چند نفر از دانشجوها و پرستارها جلوی اتاق یک بیمار پارانوئید، جمع شدهاند.
از داخل اتاق صدای جیغ و سر و صدا به گوش میرسید و من از میان همه ی آن ها فقط توانستم صدای نیلوفر را تشخیص دهم که داشت با یکی دعوا می کرد.
کامران تلاش کرد همه را متفرق کند و در همین لحظه سروکله سرپرستار بخش هم پیدایش شد که از فاصله دور می شد نگرانی را در چشمهایش دید و ا
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۰۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
سانازم
1الان من درست فهمیدم؟؟؟؟ نازنین شاگرد همایونفره که با حیا و دوستاش که شاگردای شهریار هستن رابطشون بده؟؟ شهریار هم پدر نیایش دوست حیا بوده که نیایشم فوت شده؟؟؟؟
۱۰ ماه پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
👏👏👏
۱۰ ماه پیشسانازم
0بعد الان دوستای حیا میخوان جلوی نازنینو بگیرن واسه خاطر اینکه فکر میکنن از طرف همایونفر اومده که علیه شهریار توطئه کنه؟؟؟
۱۰ ماه پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
👌👌
۱۰ ماه پیشدختر بهار
3از اولش هم از کارهای این نیلوفر معلوم بود خیلی پر دردسره🤣🤣همش میفرستادنش واسه تحقیق و جاسوسی🤣🤣🤣🤣 این دختر جدیده نازنین افخمم که حدس میزنم شخصیت منفی باشه چون قسمت های قبلی نیلوفر خیلی سرش حرص میخورد
۱۰ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فخری
0ممنونم از نویسنده عزیز دست گلت درد نکنه قلمت مانا عزیزم ❤🌹🙏🏻