دومینوی سیاه به قلم فرگل حسینی
پارت بیست و سوم :
اون مرد بهم لبخند میزد.شبیه ریون بلک نبود،هیچ چیزش!
خب اون بیشتر بور بود با چشم های عسلی روشن که می درخشیدن.
پس قطعا نمی تونست برادر یا هر نسبت خونی دیگه ای با ریون بلک داشته باشه.
_پس یادت مونده...
موذب دستی پشت گردنم کشیدم .همهی اون چشم ها به من نگاه می کردند.
شش تا چشم لعنتی!
_من لوکام...
انگار اون مرد فهمید که من نیاز به معرفی داشتم.
اون ساراست..
به اوÙ
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
اسپایدرمن
2واقعا اگه میشد سارا رو تیکه تیکه میکردمممم😔🎀🤣🤣🤣🤣
۶ ماه پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
سارا واقعا رو مخه حق داری🫢
۶ ماه پیشبتمن
2نویسنده عزیز میشه پارت های رایگان رو ۲ بار در هفته بزاری🥹✨️
۶ ماه پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
اطلاع دادم عزیزم حالا تا پیامم رو پشتیبانی ببینه و اگه امکانش باشه انجام بدن یکم طول میکشه
۶ ماه پیشسرو
0حیف اون همه محبت و کمک که خرج این پسره ی بیشعور کردی ایکاش میذاشتی از پله ها بخوره زمین ایکاش ماشین رو نمیآوردی براش و ای کاش میذاشتی بره *** هلاک بشه
۶ ماه پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
آرامشت رو حفظ کن😂حالا می رفت حموم هم هلاک نمیشد
۶ ماه پیشسرو
0از اون همه پله می افتاد دیگه هلاک میشد این رو دیگه مطمعنم😅
۶ ماه پیشسرو
0درعوض لوکا خیلی مرده آقایی پسر روسفید کردی
۶ ماه پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
فکر کنم به غیر از یه نفر دیگه وتو کسی لوکا رو دوست نداشته باشه😂🧑🦯
۶ ماه پیشسرو
0ولی اون سرو صداها چیبود که آلارا شنید و باعث این افتضاح شد
۶ ماه پیشسرو
0چرا همچین کرد سارا چرا بیخودی قیافه میآمد برای دخترمون
۶ ماه پیشزهرا
0آره حواسم نبود اینو بنویسم🤣🤣🤣🤣🤣
۱۲ ماه پیشزهرا
0ریون احمق 😐
۱۲ ماه پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
ریون کم عقل😂
۱۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

مهناز
0اوووو چقدر دل نازکه الارا🥲