دومینوی سیاه به قلم فرگل حسینی
پارت بیست و دوم :
_مشکی مات...
_چی؟
_باخودم بودم.لطفا به سمت راست برین.
زیر لب زمزمه کردم ؛
«1967قطعا یه ماشین کلاسیک...»
اونو تا ماشینی که خودم فکر میکردم درسته راهنمایی کردم.
سوئیچش رو از جیب بیرون کشید.اگه ماشین خودش نبود نمی تونستم از زیر بار خجالتش بیرون بیام.
_شما که نمی بینید چطور می خواین رانندگی کنید.
به نظر خودم حواسشو پرت کردم . ریموتو که فشار داد ،نفس عمیقی کشیدم.
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
𝑨𝒛𝒂𝒅𝒆𝒉✨
0الیزابت بنت و آقای دارسی🥹
۲ ماه پیشمهناز
0عجب پارتی🫡
۵ ماه پیشنسترن قلی زاده
0چقدر موضوع رمانت و قلمت رو دوست دارم😍 بدرخشی فرگل جانم❤️✨
۷ ماه پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
قربونت برم نسترن عزیزم🥲🥹 خیلی خوشحالم کردی😭
۷ ماه پیشاسپایدرمن
2واییی چه جالب لوکا و الارا هم رو میشناسننن🥹بعد از مدت ها دیدن یه آشنا خیلی خوبه🎀✨️
۷ ماه پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
آره یه بار تو گلفروشی همو دیدن🥲
۷ ماه پیشسرو
0نمیدونی چقور خوشحال شدم که رنگ ماشین رو تشخیص دادو پیداش کرد وگرنه یه سوژه دست ریون میداد نذر کرده بودم براش😃
۷ ماه پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
عزیزممم😂🥹😍
۷ ماه پیشسرو
1وای پسرم چه پسرم پسرم راه انداخت حالا نکشیمون بابا دخترمون روهم تهدید میکنه برای یه آهن قراضه😅
۷ ماه پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
وای نگوو آهن قراضه دختررر ماشینش خیلی خوبه🫢🥹
۷ ماه پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
وای نگوو آهن قراضه دختررر ماشینش خیلی خوبه🫢🥹
۷ ماه پیشسرو
0من جای الارا بودم از ماشین پرتش میکردم بیرون از بس رو مخ این بشر نه ایکه پشت بندش راه برم
۷ ماه پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
دیگه الارا دلرحمه دخترمون 🫢🥲
۷ ماه پیشسرو
0حالا باید ببینیم شباهت لوکا با کاکتوس چیه فکر کنم یکی از شباهت هاشون انرژی مثبت باشه
۷ ماه پیشسرو
0بی ادب به صوفیا میگه کمک کن ولی به الارا می پره ای کاش میذاشتی بره *** حالش جا بیاد آخه تو چرا اینقدر دل رحمی دختر خوب
۷ ماه پیشزهرا
0عالیهههههه😍خسته نباشی نویسنده عزیزم 😍❤️
۱۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

𝑨𝒛𝒂𝒅𝒆𝒉✨
0جدی چقدر باحال دعوا می کنن. دعواهای خونوادگی شون عالیه😂🫶🏻