فرجام اعتزال به قلم عاطفه میرزائی
پارت پانزده :
***
تمام شوق و هیجانی که از دیشب بابت انتقامش داشت، با خط و نشان کشیدن فرهاد از بین رفت. آن لحظهای که مرد جوان خط و نشان میکشید، چهرهاش بهحدی جدی و خشک بود، که دخترک حساب کار دستش آمد و قسم خورد دیگر با او که همچون اژدهای خشمگین بود، کَلکَل نکند؛ اما شب گذشته بابت پنچر کردن لاستیکها دلش خنک شده و ذرهای از کارش پشیمان نبود؛ زیرا بر این باور بود که فرهاد مستحق این رفتار بود تا ب
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۰۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
شادان
0وااای واای از دست این فرهاد . . گناه داشت سرمه ...خیلی ترسید
۶ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
زهر چشم گرفت دیگه😂
۶ ماه پیشم.ر
0اوه چه بدجنس شده 🤭
۱۰ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
خیلی خیلی😅😅دختر بیچاره رو سکته داد
۱۰ ماه پیشفروغ
0اوا چه زود تموم شد ای کاش هدیه ام داشتیم داستان تو خماری میموندیم ماشاالله به ذهنتون هر رمانی که می نویسید جذابه موفق باشی عزیزم
۱۰ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
ممنون گلی و از اینکه شما با من با همهی رمانهام همراهین باعث افتخاره😍چشم فردا قول دو پارت میدم 🌷
۱۰ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

معصومه
0بچم سکته کرد این کارا چیه آخه آقا فرهاد؟حالا چهار تا لاستیک که این حرفا رو نداره، سرمه نزدیک بود قلبش وایسه