پارت بیست و سوم :

«هانا»

امروز روزِ سومِ مدرسه بود؛ هنوز پاهایم از اسب‌سواریِ درد می‌کرد.
انگار رگ‌های پشتِ پایم گرفته بودند و از طرفی کمی کمردرد هم داشتم.
صبح، بدنم را با کوفتگی از روی تخت بلند کردم. «کامیلا» و «اَلنور» هر دو مدتی بود که دوش گرفته و مشغولِ آماده‌شدن بودند. این‌که آن وقتِ صبح حوصله داشتند به خودشان برسند، در تصورم نمی‌گنجید.

دیشب قبل از خواب با تلفنِ عمومی با ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • المیرا

    4

    میدونستم، اون دختره که مرد داستان داره مثل اینکه

    ۳ ماه پیش
  • ....

    0

    واایی😂😂 من تو لالایی فک میکردم آریل پسره البته اسم خواهرزادمم همینه و پسره

    ۳ ماه پیش
  • زهرااااا

    1

    بچه ها یه سوال من پول واریز کردم صبح اما هنور برام چیزی نیومده چطوریع قرارع کی کد بیاد ؟

    ۳ ماه پیش
  • ۰۰۰۰۰

    0

    اون زنگوله بالا باید ۴ رقم اخر شماره کارتت رو بفرستی پشتیبانی بعد برای باز میشه رمان

    ۳ ماه پیش
  • Helia

    4

    عاشق طرح دفترچه شدم

    ۳ ماه پیش
  • ....

    3

    مرجان من و بخشید ولی من تا این پارت فکر میکردم الیان دختره 😂 چون اون پارتی که ورودش بود من عجله داشتم و زود خوندم و اصلا متوجه نشده بودم پسره 😂

    ۳ ماه پیش
  • ستایش

    3

    من جای نویسنده قلبم،روحم،کمرم،دستم همه جام شکست خواهرم🥲 اخه دختر؟ این بدبخت برا خودش ابهتی داره تو میای بهش میگی دختر؟

    ۳ ماه پیش
  • ....

    1

    خودم تمام باورهام شکست 😂وای اصلا وقتی فهمیدم پسر بوده کل تصوراتم نابود شد😂

    ۳ ماه پیش
  • جانا

    1

    خب خنده دارم هست دفتر جوجه و خودکارای رنگی🤣

    ۳ ماه پیش
  • ساناز

    1

    ♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️

    ۳ ماه پیش
  • روباه قرمز

    6

    این بی حوصلگیِ میرن دقیقا شبیه روز اول میراست خواهر و برادر قشنگ آینه ی همدیگه ان

    ۳ ماه پیش
  • HASTI

    5

    یعنی اون چیزی که راجب میرن و الیان میگن درسته🤔امشب واقعا چه خبره🤨کنجکاو شدم شدید💯حرکتای میرن فقط🫠خیلی خوبه😁دفترچه هانا مثل خودش بامزس🤭عالی بود👌🏼

    ۳ ماه پیش
  • Mahya

    2

    امشب چه خبرههه؟

    ۵ ماه پیش
  • Mahya

    3

    اون چیزی که الیان میگفت عشقش بود میرن عشقشو ازش دزدیده بود چه مثلث عشقی جالب

    ۵ ماه پیش
  • Mahya

    9

    عاشق این به کتفم گیرای پسرای مرجانم که بین همشون مشترکه

    ۵ ماه پیش
  • Mahya

    4

    چرا به بچم میخندی؟😂 یکم کودک درونش فعاله فقطط

    ۵ ماه پیش
  • Mahya

    4

    میرن میرن میرن😂 تو چرا انقدر کراشیی

    ۵ ماه پیش
  • Mahya

    2

    سلاممممم مرجانمممم چقدررر خوشحالم که تو این شرایط سخت بازم بهمون پارت می رسونیییاین چندوقت که نبودی انگار دویت صمیمو گم کرده بودم ممنونممم که اومدییی

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️