ناجوری به قلم مهدیه فیروزی
پارت صد و نود و دوم :
رامدخت ورهرام از نظر ایرج ورهرام که بیستسال او را بزرگ کرده بود، طبق تعریفش مهرهای از زمین ناجوری بود که بین صفر و صد نوسان داشت، از نظر ایرج او میتوانست مهرهای سفید باشد چون فرشتهای که تنها خوبی بلد بود یا به همان اندازه حکم سیاهترین مهره را بگیرد. رامدخت میتوانست با اهالی ناجوری سازگار شود، میتوانست هم خوب و هم بد باشد و ایرج ورهرام او را شبیهترین فرد به پدرش میدانست؛
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

مهسا
0خانم نویسنده، باندانابب که دور دست رامی توی عکسشه قرارع در اینده ربطی به گروه درمان دارع؟