پارت صد و نود و دوم :

رامدخت ورهرام از نظر ایرج ورهرام که بیست‌سال او را بزرگ کرده بود، طبق تعریفش مهره‌ای از زمین ناجوری بود که بین صفر و صد نوسان داشت، از نظر ایرج او می‌توانست مهره‌ای سفید باشد چون فرشته‌ای که تنها خوبی بلد بود یا به همان اندازه حکم سیاه‌ترین مهره را بگیرد. رامدخت می‌توانست با اهالی ناجوری سازگار شود، می‌توانست هم خوب و هم بد باشد و ایرج ورهرام او را شبیه‌ترین فرد به پدرش می‌دانست؛

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • مهسا

    0

    خانم نویسنده، باندانابب که دور دست رامی توی عکسشه قرارع در اینده ربطی به گروه درمان دارع؟

    ۶ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    چه دقتی! ممکنه ربط داشته باشه

    ۶ ماه پیش
  • راز

    0

    درمان نمیدونم چی تو قصه ناجوری داره ک همش ب فکر کشتنه

    ۱۲ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    به‌زودی معلوم میشه!

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️