ماسیس به قلم سعیده نعیمی
پارت شصت و هشتم :
اگر آن را میخوردم پدرم من را هم قبول میکرد؟ میفهمید که باید من را هم دوست داشته باشد؟ مثل یارا، آژند و دلاریس؟ خواهرانی که یار و شفیق یکدیگر بودند... دلم میخواست من هم عضوی از آن جمع باشم. باهم حمام کنیم و موهای یکدیگر را شانه بزنیم. در تالار کنار مادرمان بنشینیم و گپ و گفتگو کنیم. دلم میخواست حتی اگر شده یکبار سرم را روی پای مادرم بگذارم و نوازشم کند. این رویای من بود! رویایی ناچیزی
لطفا صبر کنید...

زهرا
1وای احساس می کنم وارد یه دنیای جادویی شدم... چقدر زیبا و باجزئیات نوشتید🥲🙏🏻