پارت صد و بیست و هشتم :


دردش گرفته بود اما لب‌هایش را محکم چفت هم کرد تا صدایش در نیاید. سعی کرد دوباره بلند شود. سردار با یک حرکت جلوی پایش زانو زد. نگاهش را به مردمک تیره‌ش چشمان افروز دوخت. با هر کلمه منتظر تایید از جانب او بود. جملاتش را روی دور تند به زبان آورد.
- بو اوشاغی وئر گتسین. یا صدیقه‌یه تاپشیر، یا یتیم خانیا وئر. منده نگینی بوشیارام. قالاریخ مننن سن. (این بچه رو بده بره. یا بده به صدیقه، یا بس

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ناهید

    1

    واقعا متاسفم برای افروز ک انقدر بی دست و پاست ، هر بلایی سر خودش آورده مسببش خودش بوده. شاید تو قضیه *** بی تقصیر بوده ولی بعد از اون بارها میتونست خودشو نجات بده و نداد

    ۶ ماه پیش
  • اریادخت

    4

    متاسفم واست خودتو بزار جای افروز بهت دست درازی شده اونم تو روزکاری که مردم میگن کرم از درخته باردار شدی مجبور بود به خاطر ابروش

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    😔😔😔💔💔بیچاره افروز

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    خودتون رو جای افروز هفده ساله با یک نوزاد تصور کنید. اون هم تو محیطی که هیچ پشتوانه‌ای نداره. به نطرتون چه کاری ازش برمی‌اومد که نکرد؟

    ۶ ماه پیش
  • زهرا z

    0

    ای که دلم برا افروز سردار خون شد ولی سردار نکن گناه داره 🥺

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    😭😭😭

    ۱۱ ماه پیش
  • راز

    1

    واای از غم این دوتا الهی سنگ بشی عباد

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    الهی😢😢😢

    ۱۱ ماه پیش
  • Sedna

    1

    ممنون نویسنده جان 🌹 کاشکی افروزیکم کوتاه میومد و دل به دل سردار میداد اونجا که گفت« اصلا بگو خودم کردم با غریبه رفتم ولی پشیمونم ودوستدارم»قلبم آتیش گرفت اونجایی که گفت«توبامن بودن رو بهم بدهکاری»🥺🥺🥺

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    😭😭😭😭

    ۱۱ ماه پیش
  • هدی

    1

    سردار و افروز بیچاره هر دو به درد بی درمون مبتلا شدن😥

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    بیچاره‌ها😭😭😭

    ۱۱ ماه پیش
  • پرنیا

    2

    وای از غرور یه مرد که اینجوری بشکنه، کینه این آدما با این دوتا چه کرد 🥺

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    😢😢😢

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️