زخمه ی خلقان به قلم لیلا مرادی
پارت صد و دوم :
***
دو روزی از شب میهمانی گذشته بود که مادرش بیخبر به خانهاش آمد. تا درب را به رویش باز کرد و خواست به داخل دعوتش کند، سریع مثل مرغ سر کنده کنارش زد و در مقابل چشمان متعجبش وارد سالن شد. از درب فاصله گرفت و به سمتش چرخید.
- چه عجب از این طرفها؟
رنگپریده و مثل جزام دیدهها، روی مبل وا رفت و نگاهی به در و دیوار خانه انداخت.
- شوهرت که خونه نیست؟
کمی نگران شد. سری به معنی
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
زینب
2جذاب و بی نظیر.خسته نباشی نویسنده جون
۱۱ ماه پیشزهرا z
0ممنون نویسنده جونم که لطف کردین پارت هدیه دادین بوس به لپ خوشگلت💕💯🙏😘
۱۱ ماه پیشرزا
1بی نوا ماه بانو با ازدواج مهران و فاطمه دوباره زندگیش دچار چالش می شه 😔
۱۱ ماه پیشسوگند
2ممنون بابت پارت هدیه بانو جان تو محشری به مولا دست مریزاد حالاتازه داره داستان به جاهای خوبش میرسه ممنون بازم بابت پارت هدیه 🎁 😍😘
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فخری
1خدا قوت لیلا جون ممنون از رمان خوبت خسته نباشی عزیزم قلمت ماندگار 🙏🏻🌹❤