تیغ بر پرنیان به قلم نارسیس زد ای آر
پارت بیست و ششم :
چهره سیاوش با شنیدن نام شهباز در هم شد و به یاد آورد که مردم روستا از نشان شدن پریزاد برای پسر عموی دومش خبر میدادند. فقط خدا میدانست که آن زمان و با شنیدن آن خبر چقدر دلشکسته و نا امید شده بود و حالا.... دست نامراد سرنوشت وادارش میکرد که خودش با دست های خودش پریزادش را به آن مرد تقدیم کند!
پریزاد که اخم و تَخم های گاه گاه سیاوش را نفرت از خودش و پدر بزرگش تلقی میکرد، به زحمت یکی دیگر از ال
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
نوش نگاهتون عزیز دلم😊💗
۱۲ ماه پیشاکرم بانو
1ای خدا چه سخته سیاوش بیچاره،جایی نداره عشقشو ببره ومجبوره بسپرتش به دشمناش
۱ سال پیشسعادت
1ای وای من امان از حسرت خوردن چیزی که نمی دانی بگی یا نگی البته با گفتن دیگه پشیمان نمیشی که ای کاش می گفتم
۱ سال پیشمرضیه
1بیچاره سیاوش فک کنم این دوتاخیلی بایدسختی بکشن تابه هم برسن
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا z
0عالی لذت میبرم از خوندنش خوشقلم جونم 🙏😘