فرجام اعتزال به قلم عاطفه میرزائی
پارت ششم :
سیاوش از جایش برخاست و تشکر کرد و سینی را از مادرش گرفت و مقابل فرهاد خم شد. یکی از لیوانهای بلند و کمر باریک را برداشت و تشکر کرد. سیاوش شربتهای دیگر را به پدر و سپس به مادرش که حال کنار آقای رستمی نشستهبود، تعارف کرد و خودش مجدد کنار رفیقش نشست. ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...
