مثل تو مثل هیچکس به قلم مهسا خدایی
پارت صد :
خندیدم و دوباره گوشی رو برداشتم. کمی با شهریار گپ زدم که گفت:
-یه سوپرایز دیگه هم برات دارم!
با چشمای گرد شده پرسیدم:
-چی؟ زود بگو تا سکته نکردم!
شهریار خندید و گفت:
-خدا نکنه! انتشارات مینا اینا ویراستار لازم داره. مینا گفت بهت بگم اگر دورکاری دوست داشته باشی این بهترین گزینهست. فقط این که باید یک جلسه حضوری بیای که هم با روند کار آشنا بشی، هم خب فرم و اینا پر کنی و مدا
لطفا صبر کنید...
