پارت بیست و سوم :

نگاه شگفت زده سیاوش با فکر به این اتفاق عجیب از اتاق بی در و دیوار بالای سرش کنده شد و دوباره به دست بیرون زده از زیر تخت برگشت.
حالا سلطان کنار تخت ایستاده بود و دیوانه وار پارس میکرد. بی شک چیزی عجیب و غیر منتظره زیر آن تخت در انتظارش بود. چیزی که حتی از فکر به آن نفس تنگی میگرفت! دل پژمرده اش با تصور آنچه که به زودی محکوم به دیدنش بود، لحظه ای به هم پیچید و قدم هایش به سمت جسم گرفتار شده

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • برکه

    1

    پریزاد یکم خنگه انگار بچم

    ۱ سال پیش
  • سهیلا

    1

    خوب و جذاب داره پیش می ره ولی اینکه منتظر پارتیهای بعدی باید باشیم خوب نیست چون می ریم دنبال رمانهای دیگه .

    ۱ سال پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    عزیزم رمان های آنلاین به همین شکل هستن. با این حال من سعی میکنم هر روز پارت بذارم تا مخاطب زیاد منتظر نمونه.🙏

    ۱ سال پیش
  • zahra

    1

    سلام گلم نویسنده که مرتب دارن پارت میذارن به موقع

    ۱ سال پیش
  • پری

    1

    ممنون خوب شد پریطاد زندس ولی کاش نرسمان نرفته بود دنبال سیا و تو ده بود و مرده بود

    ۱ سال پیش
  • نیلوفرآبی

    2

    کاملاباهات موافقم👍

    ۱ سال پیش
  • هستی

    1

    ،🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰

    ۱ سال پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    🌻🌻🌻

    ۱ سال پیش
  • سعادت

    1

    عالی و بی نظیر 🥰🥰

    ۱ سال پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    🌺🌺🌺

    ۱ سال پیش
  • سهیل۲۹

    2

    آخییی یه آبادی زیر آوار رفت..پدربزرگش بیاد این وضعو ببینه سکته میکنه

    ۱ سال پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    👌🥺

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانو

    1

    خداروشکرپریزاد زنده ست ولی مردم بی گناه...

    ۱ سال پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    💔

    ۱ سال پیش
  • زهرا z

    1

    خسته نباشی نویسنده توانا 🙏😘

    ۱ سال پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم🌻

    ۱ سال پیش
  • سهیلا

    1

    ممنون از رمان جذابتون

    ۱ سال پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    💖🌷

    ۱ سال پیش
  • نرگس

    1

    یعنی نریمان هم رفته زیر اوار

    ۱ سال پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    نه متاسفانه☺️ چون قبلش برای پیدا کردن سیاوش از آبادی خارج شده بود.

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️