پارت بیست :


_ عباس تو همیشه همه چیو راحت می گیری. تو و فریال متاهل نیستید، یه چیزایی رو نمی دونید.
مینا همین طور بود.
شور و حرصش همیشه برپا بود و خودش را پایبند می کرد به همه ی اصول خانوادگی.
البته با همان سرعت هم آتشش فروکش می کرد.
لبخند زدم بلکه آرام شود.
-اول اینکه یه کم خودت و کنترل کن، بچه خوابه تو بغلت. دوما الان این چه ربطی به تاهل داشت؟ آقا گیرت مامان آذره، اون با من. وگرنه Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️