پارت نود و دوم :

نگاه از برگه‌های پیش رویش برداشت و به دخترکی داد که روی صندلی، آرنج به زانو تکیه زده‌ بود و سرش را می‌فشرد. تلفن شروع به زنگ خوردن کرد. در حین جواب دادن، کارت بانکی را سریع از دست زن گرفت.
- چند لحظه صبر کنین. مریض داخله، بیرون بیاد شما برید.
صدای خش‌دار پیرمردی از پشت خط به گوش رسید:
- مطب آقای دکتر راد؟
- بله بفرمایید.
ساعت از نه شب گذشته‌ بود و جا برای نشستن مریض‌ها نب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سعادت

    2

    پس شیرینی سر کار رفتنه ماه بانو کو خانم مرادی عزیز ،😍😍

    ۱۱ ماه پیش
  • سوگند

    3

    واقعا عالی بود ممنون بانو جان انشالله ماه بانو رنگ خوشبختی ببینه

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا z

    3

    پس بالاخره ماه بانو رفت سر کار🙏💯🌹

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️