زخمه ی خلقان به قلم لیلا مرادی
پارت نود و دوم :
نگاه از برگههای پیش رویش برداشت و به دخترکی داد که روی صندلی، آرنج به زانو تکیه زده بود و سرش را میفشرد. تلفن شروع به زنگ خوردن کرد. در حین جواب دادن، کارت بانکی را سریع از دست زن گرفت.
- چند لحظه صبر کنین. مریض داخله، بیرون بیاد شما برید.
صدای خشدار پیرمردی از پشت خط به گوش رسید:
- مطب آقای دکتر راد؟
- بله بفرمایید.
ساعت از نه شب گذشته بود و جا برای نشستن مریضها نب
لطفا صبر کنید...

سعادت
2پس شیرینی سر کار رفتنه ماه بانو کو خانم مرادی عزیز ،😍😍