هارمونیکا به قلم مرجان فریدی
پارت نود و پنجم :
شیدا حس کرد گونههایش داغ شدهاند. با کفش واردِ پذیرایی شد و به سمتِ جاوید رفت تا چیزی بگوید، اما لحظهای خشکش زد.
با بهت به سالنِ پذیرایی چشم دوخت؛
به ستِ مبلمانِ الِ خاکستری و تابلوهای نقاشی…
به آینهٔ تمامقدی که هر روز مقابلش میایستاد و کرواتِ جاوید را درست میکرد.
نگاهِ لرزانش چرخید و به آشپزخانه رسید.
به ساعتهایی که مشغولِ درستکردنِ غذا میشد فکر کرد… ب
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
....
0حال شیدا مثل سلطان قلب هاست.. یه دل می گه، برم، برم.. یه دلم می گه، نرم، نرم.. طاقت نداره، دلم، دلم.. بی تو چه کنم🥲
۲ ماه پیشسارا
0نهههههه 😭 نباید جدا بشید ، امیررر مرد چرا بهش تو اون حالت گفتی ناره مرده 😓
۵ ماه پیشدنیز؛
5نهههه من دیگه تحمل ندارممم اینا جدا بشننن،اون از ناره و امیر حسین اونم از روحان و ویولت دیگه اینا نه😭😭😭
۷ ماه پیشHelia
3جاوید اخلاقت رو تغییر بده مرد طلاق چیههههه
۸ ماه پیشReyhane
7جاوید وایب امیر تو پانتومیم هم میده
۹ ماه پیشN.a
3جاوید تورو خدا هنوز لجبازی کن و نرو دادگاههههه
۹ ماه پیشلیانا
20اونجایی که جاوید داشت میگفت میاد دادگاه یاد نیاز و فریاد افتادم 🥲
۱۰ ماه پیشمبینا
0🥲😂واقعا لال شدم حرفی واسه گفتن ندارم
۱۱ ماه پیشsasha
16حب دوستااان دوباره قراره غم ناره رو تجربه کنیم:) هیچ موقع اون پارتو یادم نمیاره! 🕊
۱۱ ماه پیشسحر
4فکر میکردم مرگ ناره مثل یه راز قراره بمونه
۱۱ ماه پیشAnita
16امیدوارم این کنار هم بودن جاوید و شیدا به جاهای خوب کشیده بسه و مرجان خسیس بازی در نیاره یه خرده اسپایسیش کنه🤭🤤
۱۱ ماه پیشAnita
1واااااای ناره مرده😭😭😭😭😭😭😭😭
۱۱ ماه پیشنگین
2غم مرگ ناره:(((( دلم نمیخواد پارت جدید بخوام چون کم مونده تموم شه
۱۱ ماه پیشماهک
1توله شیر :)))
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

....
0ولی بنظرم آخرین باری که ویولت سازدهنی زد اتفاق خوبی افتاد..🥲