گیلاس های نارس به قلم نسترن جوانمرد
پارت پنجاه و دوم :
پولاد سرش را چرخاند و نفسش در سینه حبس شد. کامران بود، آتش و خشمش همه چیز را فرا گرفته بود. قبل از اینکه پولاد واکنشی نشان دهد، کامران با قدرت پشت او را گرفت و پرتش کرد روی زمین، درست به سمت سنگها و خاک. با صورت روی زمین خورد و درد شدیدی همه وجودش را فرا گرفت. دهنش پاره شد و چند قطره خون روی سنگ و خاک ریخت. داغی و تلخی خون مثل آتش در رگهایش جاری شد.
صدای جیغ و فریاد پونه در گوشش زنگ خور
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟
سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارتهاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمانهای كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
:)))) متاسفانه..
۳ ماه پیشزهرا z
0کاش منم تنها بودم هیچ کسی رو نداشتم که بد مرگم نگرانش باشم ان وقت راحت میمردم مرگ چیز بدی نیست اون کسی که نگرانشم دخترم وکرنه برای مرگم لحضه شماری میکردم ولی چه کنم که نفسم به دخترم بنده و این خیلی سخته😭😭😭😭😭🙏💯
۱۱ ماه پیشاکرم بانو
0زهراجونم،نمیدونم چی باعث شده انقدناامیدباشی واینطوربگی،این پارت و کامنت تو اشک رو به چشم هامون اورد،اما میگن دائماًیکسان نباشد چرخ گردون غم مخور عزیزم،دنیابالاوپایین داره،هنوزقراره بادخترقشنگت زیبایی های زیادی رو ببینید🥺🥺🥺
۱۱ ماه پیشزهرا z
1گاهی وقتها دنیا با ادم کاری رو میکنه که از همه حتی از خودتم سیر میشی ولی خوب همیشه یکیم هست که بخاطرش تمام سختی ها رو تحمل کنی اون *** برام دخترم انشاالله هیچ کسی غم نداشته باشه وممنونم ازت اکرم بانوی قشنگم بابت دعای قشنگت انشاالله خدا همیشه برات بسازه گلم ببخشید اگه با کامنتم باعث ناراحتیت شدم ❤️💋
۱۱ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
میفهمم چی میگی… درد زندگی بعضی وقتا اونقدر سنگینه که نفس کشیدن هم سخت میشه. ولی بدون همین که هنوز به دخترت فکر میکنی یعنی یه دلیل بزرگ برای موندن داری. همون یه دلیل کافیه برای ادامه دادن. امیدوارم روزی برسه که دلت از ته دل آروم بگیره و دوباره زندگی رو با چشمای مهربونت ببینی 🤍
۱۰ ماه پیشZoha
0خدا نکنه زهرا خانوم.. ایشالا ۱۲۰ سال زنده باشید و سایتون بالای سر دختر قشنگتون باشه❤️❤️🌹
۷ ماه پیشفخری
0ممنونم از رمان خوبت نسترن جون خسته نباشی عزیزم قلمت ماندگار 🙏🏻❤🌹
۱۰ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
ممنونم از همراهی شما 🤍🤍
۹ ماه پیشترنم
0ی اتفاقی هم تو اون شب افتاده یعنی چی میتونه باشه🤔
۱۱ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
چه اتفاقی؟ 🗿
۱۰ ماه پیشترنم
0پارت چقد غم انگیزن ما همه برا مرگ ترنگ ناراحتیم و سخته برامون💔
۱۱ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
مرسی که همراهمی
۱۰ ماه پیشفخری
2ممنونم از رمان خوبت خسته نباشی عزیزم قلمت ماندگار ❤🌹❤🌹
۱۱ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
ممنونم از نگاه شما درکنار شما
۱۰ ماه پیشآمنه
0همش زیر سر این پونه خیر ندیده هست گرچه اون کارش به خاطره دل ترنگ نبود وانگار خودش عاشق مسیح هست وحالا دوست نداره حنا جای ترنگ بیاد به هر حال اون منتظر جای خالی بود که پولاد حنا رو گذاشت پارت عالی
۱۱ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
به نظرت پونه برای حذف حنا و قرار گرفتن کنار مسیح چیکار میکنه؟ اونو هم میکشه؟ نگاه شما عالیه
۱۰ ماه پیشM.s
0خسته ام درست مثل مسیح
۱۱ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
ححححققققققق
۱۰ ماه پیشاسرا
1چقدراین پارتهاغم انگیزوای ازقلب مسیح🙏😭
۱۱ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
واقعا وای برای قلب مسیح... وای
۱۰ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Aysan
0بعد از اون همه حس خوب یهو انقدر غم خیلی ناراحت کننده اس🥲