پارت پنجاه و یک :

تابوت را پایین گذاشتند. مادر ترنگ، با نیرو و ولع تمام، از جا پرید و خود را روی تابوت انداخت، زجه‌کش، با صدایی که در قلب همه‌ی حاضرین می‌لرزید:
- نه... مادر پاشو... گل پر پرم پاشو... خدا... ترنگ مادر پاشو برات بمیرم... برای دل سیاهت بمیرم.
چند مرد جلو رفتند تا مادر ترنگ را جدا کنند، اوهم رفت اما با دیدن کامران، پاهایش خشک شدند و زمین‌گیر شد. قلبش برای هزارمین بار از اینکه مسیح هنوز در بیم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟

سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارت‌هاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمان‌های كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Aysan

    0

    کامران چرت و پرت بگی میزنم لهت میکنم ، مرتیکه ی آشغال ترنگو به کشتن داده الان زبونشم درازه🙄

    ۲ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😂😂 یه قرار دعوا با کامران می‌طلبه

    ۲ ماه پیش
  • Aysan

    0

    پایه ی اصلیش منم💪🏻😂

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    وای کاش میشد واقعا، انقدر دلم میخواد کامرانو جرواجر کنیم 😑😑

    ۱ ماه پیش
  • Aysan

    0

    خانومی چرا همچین شخصیتی خلق کردی پس؟🧘🏻 ♀️😂 البته اگه کامران نبود مسیح و حنا هم کنسل بود ، پس متشکریم ازت🙏🏼😂

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😂😂 توی هر شَری یه خیریتی هست عزیزم

    ۱ ماه پیش
  • فخری

    0

    ممنون از رمان خوبت نسترن جون خدا قوت عزیزم قلمت مانا 💞 💞 💞 💞 💞

    ۵ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    ممنون از شما 🙏🏼🙏🏼

    ۵ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    اون قیامتی که میگفت الان به پا میشه... عجب وضعی شد... تازه داشتیم حال میکردیم

    ۱۰ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    تا حال کردنا یکم دیگه مونده 😂 میدونین که پس از هر سختی آسانیه‌ دیگه؟

    ۹ ماه پیش
  • ترنم

    0

    پولاد اگه بدونی پونه چی کارایی کرده این روزا بازم حرفت اینه نمیتونی ی لحظه بدون پونه باشی

    ۱۰ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    من واقعا نگران اون وقتم ولی امیدوارم کتکش بزنه 🗿🤣

    ۹ ماه پیش
  • ترنم

    0

    موندم چی بگم وااای مسیح عزیزم خیلی بد و سخته این اتفاق😭😭😭

    ۱۰ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    بند قلب مسیح نابود شد قشنگ

    ۹ ماه پیش
  • زهرا z

    0

    اخ بگردم چی میکشه مسیح

    ۱۰ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    چیزای بد بد

    ۹ ماه پیش
  • M.s

    0

    نمیدونم چی بگم این هفته اتفاقی بدی برام افتاد گفتم این رمان حالم رو خوب می کنه اما...........

    ۱۰ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    هیییییییییییععععع واییییییییییی الهی من بگردم ببخشید توروخدا 😭😭 بیا این چندتا پارت جدید حال خوب کنن عشق کن 😁😁

    ۹ ماه پیش
  • اسرا

    2

    یعنی پونه عجب مصیبتی اگه گوشب نمیدادبه مسیح اینطورنمیشدیانه 🙏🤔

    ۱۰ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    اتفاقی که باید بیفته میفته، حالا چه پونه ترنگو مجبور می‌کرد چه نمی‌کرد...

    ۹ ماه پیش
کپی شد!