گیلاس های نارس به قلم نسترن جوانمرد
پارت چهل و نهم :
پیراهن سفید مسیح به تنش چسبیده بود؛ عرق سرد تمام پشتش را پوشانده بود. دانههای ریز عرق روی شقیقهاش مثل باران سرد میلغزیدند. صدای زجههای خفهی مادر ترنگ مثل میخ در قلبش فرو میرفت و فشار میداد.
صدای بیسیم پلیسها در فضا میپیچید: کدها و عددهایی خشک و رسمی که بوی مرگ میداد. مسیح خودش را به محوطهی ورود ممنوع رساند. دو پلیس جلویش را گرفتند، یکی دست به سینه، دیگری با دست کشید
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟
سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارتهاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمانهای كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.
Aysan
0یادم رفت اسم حنا رو بنویسم🤦🏻 ♀️ منظورم این بود که نمیتونم مسیحو کنار حنا تصور کنم🥲
۲ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
🥲🥲🥲
۲ ماه پیشافسون
0آخی چه دنیای بی رحمی چی از دلامون مونده پس امیدوارم حسم درست نباشه چون مرگش خیلی مشکوکه دردناکه خاطره ی بد میمونه وحرفهای شنیده نشده چند تا قربانی وای چه شود 🤫🤔🤕🤧🥺
۴ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
💔💔 مرگش واقعا ناراحتم کرد... هعی
۴ ماه پیشالناز
0اصصصصصصصلا فک نمیکردم ترنگ بمیرهههههه خیلی ناراحت شدم براش😭😭😭😭😭😭😭
۶ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
💔😭 ترنگ پر پر شد عزیزم...
۶ ماه پیشفاطمه
0این پارت خیلی غم انگیز بود طفلی ترنگ خیلی مظلوم بود با اون کامران زندگیش نابود شد دلم برای مسیح کباب شدخیلی سخته😭
۹ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
😭💔 هردوشون وسط میدون مین هستن، نه راه پس دارن نه راه پیش
۸ ماه پیشاکرم بانو
0چه پارتی بود،چرااینجوری شد؟خودش خودشوکشته یا یکی دیگه؟
۱۰ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
نمی دونم والا نظر تو چیه؟
۹ ماه پیشفخری
0ممنون از رمان خوبت نسترن جون دستت طلا عزیزم قلمت مانا ❤🌹❤🌹
۱۰ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
قربونت فخری جون
۹ ماه پیشآمنه
0نکنه خواهر پولاد توی کشته شدن ترنگ دستی داشته باشه البته اگه شوهرش واقعا سرکار باشه
۱۰ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
فععععککککک نکنمممممم
۹ ماه پیشزهرا z
1خدایا کسی رو هیچ وقت به این درجه از ناتوانی نرسان خیلی سخته مسیح داره جون میده چون ترنگ خدا لعنتتون کنه هم پونه رو همم کامران و ممنون نویسنده توانا 🙏😘😭😭
۱۰ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
واقعا امیدوارم توی زندگی واقعی همین اتفاقی رو کسی تجربه نکنه که قطعا بعدش مرگه
۹ ماه پیشاسرا
1وای خیلی بدشدبیچاره ترنگ چقدرازپونه متنفرم🙏😭
۱۰ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
بیاین یه کمپین راه بندازیم پونه رو از زندگی محو کنیم 😂
۹ ماه پیشترنم
1وااای فک کن کامران بیاد قیامت میشه فک میکنه مقصر مسیحه..بیچاره مسیح🥺💔😭
۱۰ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
هنوز زهرشو نریخته
۹ ماه پیشترنم
1انقد متنفرم از پونه شیطان دیگه میدونم چی بگم همش تقصیر اونهههههههه
۱۰ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
اووووووه تاره کجاشو دیدییییی
۹ ماه پیشترنم
1این پارت خیلی غم انگیز بود..الان میفهمم خیلی وایب کلیپی ک تو کانالت فرستاده بودی رو میده
۱۰ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
اون کلیپو خیلی دوست داشتم واقع دم آوا گرم که درستش کرد 😭 خوشحالم که خوشت اومده عزیزم
۹ ماه پیشترنم
1مسیح نابود میشه دیگه مسیح قبل نیس یعنی از وقتی ک با کامران دیدتش مثل سابق نیست💔
۱۰ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
یعنی قشنگ گل بود به سبزه نیز آراسته شد
۹ ماه پیشترنم
1خیلی بد شد خیلی ناراحت شدم من حنا رو بیشتر دوست داشتم ولی خب ترنگ واقعا مظلوم بود این وسط😭
۱۰ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
😭😭💔 امیدوارم اون دنیا جاش راحت باشههه
۹ ماه پیشM.s
1درسته از ترنگ بدم میاد اما دوست نداشتم همچین اتفاقی برایش بیفتههه
۱۰ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
😭😭😭😭 خیلی رحمی بود واقعا خودم کلی عذاب وجدان گرفتم سر این قضیهه
۹ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Aysan
0وقتی مسیح در این حد دیوونه ی ترنگه واقعا نمیتونم کنار مسیح تصورش بکنم با اینکه دلم میخواد باهم باشن ولی خب🥲