پارت چهل و نهم :

پیراهن سفید مسیح به تنش چسبیده بود؛ عرق سرد تمام پشتش را پوشانده بود. دانه‌های ریز عرق روی شقیقه‌اش مثل باران سرد می‌لغزیدند. صدای زجه‌های خفه‌ی مادر ترنگ مثل میخ در قلبش فرو می‌رفت و فشار می‌داد.
صدای بی‌سیم پلیس‌ها در فضا می‌پیچید: کدها و عددهایی خشک و رسمی که بوی مرگ می‌داد. مسیح خودش را به محوطه‌ی ورود ممنوع رساند. دو پلیس جلویش را گرفتند، یکی دست به سینه، دیگری با دست کشید

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟

سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارت‌هاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمان‌های كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Aysan

    0

    وقتی مسیح در این حد دیوونه ی ترنگه واقعا نمیتونم کنار مسیح تصورش بکنم با اینکه دلم میخواد باهم باشن ولی خب🥲

    ۲ ماه پیش
  • Aysan

    0

    یادم رفت اسم حنا رو بنویسم🤦🏻 ♀️ منظورم این بود که نمیتونم مسیحو کنار حنا تصور کنم🥲

    ۲ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    🥲🥲🥲

    ۲ ماه پیش
  • افسون

    0

    آخی چه دنیای بی رحمی چی از دلامون مونده پس امیدوارم حسم درست نباشه چون مرگش خیلی مشکوکه دردناکه خاطره ی بد میمونه وحرفهای شنیده نشده چند تا قربانی وای چه شود 🤫🤔🤕🤧🥺

    ۴ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    💔💔 مرگش واقعا ناراحتم کرد... هعی

    ۴ ماه پیش
  • الناز

    0

    اصصصصصصصلا فک نمیکردم ترنگ بمیرهههههه خیلی ناراحت شدم براش😭😭😭😭😭😭😭

    ۶ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    💔😭 ترنگ پر پر شد عزیزم...

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    این پارت خیلی غم انگیز بود طفلی ترنگ خیلی مظلوم بود با اون کامران زندگیش نابود شد دلم برای مسیح کباب شدخیلی سخته😭

    ۹ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😭💔 هردوشون وسط میدون مین هستن، نه راه پس دارن نه راه پیش

    ۸ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    چه پارتی بود،چرااینجوری شد؟خودش خودشوکشته یا یکی دیگه؟

    ۱۰ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    نمی دونم والا نظر تو چیه؟

    ۹ ماه پیش
  • فخری

    0

    ممنون از رمان خوبت نسترن جون دستت طلا عزیزم قلمت مانا ❤🌹❤🌹

    ۱۰ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    قربونت فخری جون

    ۹ ماه پیش
  • آمنه

    0

    نکنه خواهر پولاد توی کشته شدن ترنگ دستی داشته باشه البته اگه شوهرش واقعا سرکار باشه

    ۱۰ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    فععععککککک نکنمممممم

    ۹ ماه پیش
  • زهرا z

    1

    خدایا کسی رو هیچ وقت به این درجه از ناتوانی نرسان خیلی سخته مسیح داره جون میده چون ترنگ خدا لعنتتون کنه هم پونه رو همم کامران و ممنون نویسنده توانا 🙏😘😭😭

    ۱۰ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    واقعا امیدوارم توی زندگی واقعی همین اتفاقی رو کسی تجربه نکنه که قطعا بعدش مرگه

    ۹ ماه پیش
  • اسرا

    1

    وای خیلی بدشدبیچاره ترنگ چقدرازپونه متنفرم🙏😭

    ۱۰ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    بیاین یه کمپین راه بندازیم پونه رو از زندگی محو کنیم 😂

    ۹ ماه پیش
  • ترنم

    1

    وااای فک کن کامران بیاد قیامت میشه فک میکنه مقصر مسیحه..بیچاره مسیح🥺💔😭

    ۱۰ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    هنوز زهرشو نریخته

    ۹ ماه پیش
  • ترنم

    1

    انقد متنفرم از پونه شیطان دیگه میدونم چی بگم همش تقصیر اونهههههههه

    ۱۰ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    اووووووه تاره کجاشو دیدییییی

    ۹ ماه پیش
  • ترنم

    1

    این پارت خیلی غم انگیز بود..الان میفهمم خیلی وایب کلیپی ک تو کانالت فرستاده بودی رو میده

    ۱۰ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    اون کلیپو خیلی دوست داشتم واقع دم آوا گرم که درستش کرد 😭 خوشحالم که خوشت اومده عزیزم

    ۹ ماه پیش
  • ترنم

    1

    مسیح نابود میشه دیگه مسیح قبل نیس یعنی از وقتی ک با کامران دیدتش مثل سابق نیست💔

    ۱۰ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    یعنی قشنگ گل بود به سبزه نیز آراسته شد

    ۹ ماه پیش
  • ترنم

    1

    خیلی بد شد خیلی ناراحت شدم من حنا رو بیشتر دوست داشتم ولی خب ترنگ واقعا مظلوم بود این وسط😭

    ۱۰ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😭😭💔 امیدوارم اون دنیا جاش راحت باشههه

    ۹ ماه پیش
  • M.s

    1

    درسته از ترنگ بدم میاد اما دوست نداشتم همچین اتفاقی برایش بیفتههه

    ۱۰ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😭😭😭😭 خیلی رحمی بود واقعا خودم کلی عذاب وجدان گرفتم سر این قضیهه

    ۹ ماه پیش
کپی شد!