زخمه ی خلقان به قلم لیلا مرادی
پارت هشتاد و چهارم :
بهتر دید از راه سیاست وارد شود. چای زعفرانی برای تسکین خستگی خوب بود. آماده که شد، پشت درب اتاقخواب ایستاد. نفس عمیقی کشید و دستگیره را آهسته پایین داد. بوی سیگار به سرفهاش انداخت. نگاه کنجکاوش او را نشسته بر صندلی چوبی راک شکار کرد. با بالاتنهی لُخت، هوای دم گرفتهی شهر را از پشت پنجره تماشا میکرد و سیگار هم طبق معمول وصلهی جانش بود. چند قدمی جلو رفت.
- حالت خوبه؟
سر به سم
لطفا صبر کنید...
