پارت صد و هشتاد و هشتم :

پس از لحظاتی؛ با پیچیدن صوت بلند باز و بسته شدن در اتاق در فضای خانه، مهلا نگاهش را از راهرو گرفت و با دلی غم‌زده آهی کشید و پلکی مرتعش زد. چیزی روی قلبش سنگینی کرد که توان رهایی از آن را نداشت و نمی‌توانست نادیده‌اش بگیرد. گوشه‌ی دلش را آتشی می‌سوزاند که خواب را از چشمان فرزندانش گرفته و هرچند که خود برای دل مهدیار می‌خندید؛ اما تمام لحظه‌هایش را عطر گزنده‌ی سوختن قلبش خفه کرده بود.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • سها

    0

    به نظرم رامی میاد و میشه دلیل ارامش مهدیار و اختلال خوابش رفع میشه نه؟

    ۸ ماه پیش
  • سها

    0

    دلیل اختلال خواب این خواهر و برادر چیه؟

    ۸ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️