پارت نود و نهم :

دربِ جلوی ماشین با تقی خفه باز شد. هوای سردِ شب، مثل موجی سنگین، به داخل ماشین خزید. سروش با همان چهره‌ی بی‌احساس و چشم‌های بی‌نور ظاهر شد و بی‌هیچ کلمه‌ای روی صندلی راننده نشست.
چراغ سقف برای لحظه‌ای روشن شد، نور زردش روی فرمان و لکه‌های خون روی انگشتانم افتاد , تصویری کوتاه، مثل فریمِ ثابتی از یک کابوس , بعد خاموش شد و دوباره تاریکی حاکم شد.
سروش با حرکتی حساب‌شده ریموت را

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • زری گلی

    0

    اما داره تقاص میده و با تفکر خودش که تقاص خیانت مرگه و عسل رو کشت داره عذاب میبینه ، هیچ دلسوزی ای براشون ندارم

    ۳ ماه پیش
  • لیلی

    0

    لنا فکر نکنم بخاد دفتر بده بازم یه نقشه ای تو سرشه

    ۹ ماه پیش
  • ارزو

    1

    این روزا با پارت های هدیه حسابی سوپرایزمون میکنی عزیزم مرسی عالیه همینجور ادامه بده دمت گرم

    ۹ ماه پیش
  • راز

    1

    هر کسی ی اندازه گناه کاره

    ۹ ماه پیش
  • ندا

    0

    چقدروحشتناک حس بدی

    ۹ ماه پیش
  • فاطی

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!