خیال پرند به قلم رویا ملکی نسب
پارت پنجاه و یک :
صورتم را پاک کردم و روی تخت دراز کشیدم. اینکه از توسکا خوشم نمیآمد و مجبور بودم تا آخر عمر زیر نظرش باشم، فعلاً مهم نبود. مهم بهبود روانم بود که برای به نتیجهی مطلوب رسیدن از صداقت دریغ نمیکردم. پشیمان از پنهانکاریهای مشکلسازم ترکهای بلند روی سقف را نگریستم و حسرت روزهای آرام ازدسترفته را خوردم. دلم اتاقم را میخواست؛ کهکشان روی سقفش، رنگروغن و بوم و کتابخانهام را. آه ک
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
دقیقا
۶ ماه پیشپریسا
0پس جدی جدی یه خبرایی هست.خدا رحم کنه😢
۹ ماه پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
🙂🙂
۹ ماه پیشپریسا
1داستان اونجایی دارک تر میشه که بفهمیم همون و آذر و توسکا همه شون تو یه تیم بودن و از قبل نثشه داشتن برای افرا😓
۹ ماه پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
🤐🤐
۹ ماه پیشپریسا
0باور کن یه حسی بهم میگه یه توطئه عظیم با همکاری این سه نفر علیه افرا تو راهه
۹ ماه پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
🤫🤫
۹ ماه پیشپریسا
1من حتی تا نقطه مشکوکبودن آذر هم پیش رفتم تو این قضیه با موافقت کردنش برای بستری شدن افرا.میتونه همچین چیزی هم تو کار باشه یا صرفا یه شکه؟
۹ ماه پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
شاید😉
۹ ماه پیشپریسا
1از این بعد با هر پارت قراره قشنگ خفه بشیم از استرس بینهایت. دمت گرم رویا جان.عشقی عشق.یکی از بهترین رمانایی که تا الان تو ژانر رواشناختی خوندم رمان تو بوده با اختلاف.قلمت بی نظیره بشر💚😎👌
۹ ماه پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
باعث خوشحالیه😍😘😘
۹ ماه پیشپریسا
1قربونت.حق داری واقعا. خیلی سناریوی جانکاه و پیچیده و نفسگیر و انرژی بریه نوشتنش.ماها هم با این هومن و آذر لعنتی پیر شدیم و قراره داستان مجنون شدنمون با خفاش شب توسکای پلید کامل بشه. خسته نباشی رویا جان.دمت خیلی گرمه💚💚
۹ ماه پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
خفاش شب😂 عجب چیزی🤣 ممنون عزیزم❤❤💋
۹ ماه پیشپریسا
1واقعا لقب خفاش شب برازنده توسکای تازه وارد شده به داستانه.خیلی هاله تاریکی عظیمی جسم این زن شیطان صفتو در بر گرفته😬
۹ ماه پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
😂😂👌
۹ ماه پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
ولی من مو سفید کردم پای این رمان😊
۹ ماه پیشپریسا
1لعنت بیکران بهشون.آخرش دق مرگمون میکنن رسما😂😭
۹ ماه پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
دور از جون🤣
۹ ماه پیشپریسا
1حالا چه جوری تا سه شنبه صبر کنیم ای خداااا😭😭😭😭😭😭
۹ ماه پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
با دعای توسل🤣🤣
۹ ماه پیشپریسا
1خیلییی خوبیی واایی🤣🤣🤣🤣🤣
۹ ماه پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
قربون شما😂
۹ ماه پیشپریسا
1وااای عجب پارت نابی بود. لحظه لحظه استرس و وحشت بود که موج میزد. توسکا خیلی یه جوریه نمیدونم چرا حس میکنم اونم برای افرا نقشه داره و یه چیزایی این وسط به اونم مربوطه و شاید بخواد کارای دیگه ای بکنه و به اسم صاحب آسایگاه تو فکرش چیز دیگه میگذره.فکر میکنم یه بخشش به هومن هم مربوطه این بعد قضیه🤔
۹ ماه پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
خودم بهطرز مریضی عاشق این صحنهام😈
۹ ماه پیشپریسا
1من هم از توسکا میترسم هم از هومن هم از آذر.الان از آذر بیش از پیش متیرسم. زن در سایه و پیچیده و دیوانه کننده داستامون. از اون بدتر این توسکای لعنتی اه که عین خوره تو جونمون افتاده از این دو پارت. لعنت به هر سه موجود عجیب و تاریک داستان
۹ ماه پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
لعنت😂😂
۹ ماه پیشپریسا
1این آهنگ ترسناکی که برای این پارت گذاشتید قشنگ توصیف لحظه لحظه اومدن اون زن به اتاق افرا بود.قشنگ یاد تک تک فیلمای ترسناکی که تا الان دیدم افتادم
۹ ماه پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
قابلیت جدید اپ که این شرایط رو واسه نویسنده فراهم کرده.❤
۹ ماه پیشپریسا
1قابلیت بی نظیریه که تاثیر رمان رو هزار برابر بیشتر میکنه😎👌
۹ ماه پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
دقیقا👌👌
۹ ماه پیشپریسا
1چقدر باهات موافقم.واقعا خیلی مشکوکه و عجیب این زن. ماجراهای ترسناکی حس میکنم تو راهه با نقش این زن تو این جریانا برای افرا
۹ ماه پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
❤❤❤
۹ ماه پیشم
0این توسکا بدجور مشکوکه،بیشتر بهش میاد دیوونش کنه تا درمان 😮🙏🏼
۹ ماه پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
اجازه بدید من سکوت کنم.🤐🤐
۹ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

آرزو
0مث که همه مثل من به توسکا مشکوکن و اونا همدست آذر و هومن میدونن