پارت نود و هفتم :

لبهٔ سرد تیغه روی پوستم خزید. دردی تیز و سوزان از گونه‌ام گذشت .حرکت قطره های خون را روی گونه ام حس کردم. خون گرم بی‌وقفه جاری شد، از شقیقه تا گوشه‌ی لبم لغزید و با لرزش لب‌هایم آمیخت. اشک و خون روی صورتم به هم رسیدند.
اریو مکث نکرد. نوک چاقو را بالا برد، درست زیر پلکم نشاند. فلز سرد روی پوست نازکم آن‌قدر نزدیک بود که پلکم بی‌اختیار شروع به لرزیدن کرد. نمی‌توانستم حتی پلک بزنم. کوچک‌

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    4

    رمانت دوست دارم قشنگه ممنون ازت

    ۹ ماه پیش
  • فاطمه مهدیان | نویسنده رمان

    ممنون از شما که وقت میزارید و نظر مینویسید

    ۹ ماه پیش
  • هلیا

    0

    نویسنده عزیز رمانت عالیه لطفا روزای پارت گذاری رو بیشتر کنید

    ۹ ماه پیش
  • فاطی

    1

    کینه چقدر دلها را سیاه میکند و ممکنه همه چیز و بهم بریزه و تمام کند.

    ۹ ماه پیش
  • bi bi

    0

    این پسره داره زیاده روی میکنه

    ۹ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!