سرگیجهی مرگ به قلم فاطمه مهدیان
پارت نود و هفتم :
لبهٔ سرد تیغه روی پوستم خزید. دردی تیز و سوزان از گونهام گذشت .حرکت قطره های خون را روی گونه ام حس کردم. خون گرم بیوقفه جاری شد، از شقیقه تا گوشهی لبم لغزید و با لرزش لبهایم آمیخت. اشک و خون روی صورتم به هم رسیدند.
اریو مکث نکرد. نوک چاقو را بالا برد، درست زیر پلکم نشاند. فلز سرد روی پوست نازکم آنقدر نزدیک بود که پلکم بیاختیار شروع به لرزیدن کرد. نمیتوانستم حتی پلک بزنم. کوچک
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه مهدیان | نویسنده رمان
ممنون از شما که وقت میزارید و نظر مینویسید
۹ ماه پیشهلیا
0نویسنده عزیز رمانت عالیه لطفا روزای پارت گذاری رو بیشتر کنید
۹ ماه پیشفاطی
1کینه چقدر دلها را سیاه میکند و ممکنه همه چیز و بهم بریزه و تمام کند.
۹ ماه پیشbi bi
0این پسره داره زیاده روی میکنه
۹ ماه پیش
لطفا صبر کنید...
زهرا
4رمانت دوست دارم قشنگه ممنون ازت