ماسیس به قلم سعیده نعیمی
پارت شصت و سوم :
با صدایی نامعلوم چشمانم را باز کردم. اتاقم نیمه تاریک بود و انوار نارنجی خورشید، اتاق را در برگرفته بود. یادم نمیآمد چه موقع خوابم برده و اکنون زمان غروب است یا طلوع خورشید؟ از جایم بلند شدم و از اتاق بیرون رفتم. همه جا بسیار تاریک بود و فقط نوری سپید در راهرو میدرخشید. نور را میشناختم... گوهر شب چراغ بود ولی چه کسی آن را از زیرزمین بیرون آورده؟ گام برداشتم و به سویش رفتم. انگار گوهر در
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
ساجد
0مثل همیشه عالی قلمت مانا سعیده جون😘🧿اون چهره ی دختری که گفت هنوز ب دنیا نیومده درمنه بود؟
۱۱ ماه پیش
سعیده نعیمی | نویسنده رمان
آفرین به این دقت👏 فکر کردم کسی متوجه این نکته نشده 😂🌹🌹
۱۱ ماه پیشساجد
0ماشاءالله قلمتون عالیه وقتی میخونم تو رمان غرق میشم خودمو تو اون مکان و زمان حس میکنم بخاطر همین متوجه نکته ها میشم😉😘
۱۱ ماه پیش
سعیده نعیمی | نویسنده رمان
ممنون عزیزم لطف داری ❤️❤️🌹🌹🙏
۱۱ ماه پیشرستا
0هیچ رمانی هیچ فیلم سریالی نمیتونه تا این حد مو به تنت سیخ کنه چشام از تعجب باز مونده!این قسمت اگه شاخکار نیست پس چیه؟!حدس زده بودم ممکنه خالق باشه و صد حیف و چقدر تلخ که ماسیس قربانیه:)
۱۱ ماه پیش
سعیده نعیمی | نویسنده رمان
ممنون عزیزم واقعا مرسی از محبتت ❤️❤️🌹🙏🙏
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

پرنیا
0ای وای که قراره ماسیس قربانی باشه ...