پارت پنجاه و هفتم :


نازگل
دستش عقب رفت… با همون شدت که آمده بود، عقب رفت. ولی اون آتیشِ توی چشماش خاموش نشد.
– الان جاش نیست…
ولی حساب این پررو بازیتو، جلوی ارباب می‌دم!
صداش بم و لرزان بود… نه از ترس، از خشمِ فروخورده‌ی مردی که نمی‌تونست دلیل خشمش رو بلند بگه.
– درسته جوونم…
درسته چند سال فقط بینمون فاصله‌ست…
ولی اگه یه بار دیگه ببینم با اون نره‌خر توی ده و کوه و جنگل می

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۰۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!