پارت صد و هشتاد و سوم :

مزدک پایدار، مرد مرموز ناجوری؛ او که سوی دیگر شهر وسط زمین مبارزه‌ی باشگاهی زیرزمینی ایستاده که از دود و دم سیگار افرادی که آنقدر فضایش را پر کرده بودند که جای سوزن انداختن نبود، از تمام زوایا خفه شده بود. گوشش از صوت داد و فریادها و تشویق‌های تماشاچیان پر و خفگی فضا باعث شده بود هر نفسش نصف نفس گرفتن در هوای عادی، اکسیژن به سلول‌هایش برساند و هوا تازه کند. آستین‌های کوتاه تیشرت سفیدش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • راز

    0

    عالی بودی بانو

    ۱۲ ماه پیش
  • فیونا

    0

    این تشویش و جدایی بینشون و اصلا دوست ندارم.. احساس می کنم ناجوری، ناجور تر از همیشه ست! منم دلم می خواد داد بزنم.. دارم حرص می خورممم

    ۱ سال پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    فعلا باید حرص بخوری متاسفانه؛ اما بالاخره به قسمت‌هایی که دوست داری هم میرسه!

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️